Quantcast
Channel: بانک مشاغل برتر شیراز - چهره ها
Viewing all 996 articles
Browse latest View live

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

$
0
0
چکیده: 

در جریان ملاقات میان سران کره شمالی و امریکا در ماه های گذشته، کیم یو جونگ، خواهر کوچک تر رهبر کره شمالی حضور پررنگی داشت. البته این اولین باری نبود که کیم یو جونگ در صدر اخبار قرار می گرفت و پیش از آن هم او در جریان المپیک زمستانی سال میلادی جاری به کره جنوبی سفر کرد.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

در جریان ملاقات میان سران کره شمالیو امریکا در ماه های گذشته، کیم یو جونگ، خواهر کوچک تر رهبر کره شمالی حضور پررنگی داشت. البته این اولین باری نبود که کیم یو جونگ، در صدر اخبار قرار می گرفت و پیش از آن هم او در جریان المپیک زمستانی سال میلادی جاری به کره جنوبی سفر کرد.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

کیم یو جونگ، در حقیقت اولین عضو خاندان حکومتی کره شمالی بود که بعد از جنگ دو کره در دهه ی 1950، پا در خاک کره جنوبی گذاشت. همچون برادر و بیشتر اعضای خانواده اش، از کیم یو جونگ و زندگی او اطلاعات زیادی در دسترس نیست. با کیم یو جونگ، خواهر مرموز و پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید.

مانند بسیاری از اعضای خانواده ی رهبر کره شمالی، سن دقیق کیم یو جونگ، مشخص نیست، اما گفته می شود او بین 29 تا 31 سال سن دارد.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

کیم یو جونگ، کوچک ترین فرزند رهبر سابق کره شمالی یعنی کیم جونگ ایل و همسرش، کو یونگ هوی، رقصنده ی سابق است.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

او بخشی از تحصیلاتش را در همان مدرسه ی کیم جونگ اون در کشور سوییس گذراند. اما در سال 2000 بعد از به پایان رساندن کلاس ششم به کره شمالی بازگشت.

از همان ابتدا روشن بود که تقدیر کیم یو جونگ، فعالیت در رأس قدرت است. پدرش، کیم جونگ ایل یک بار در سال 2002 در جریان گفتگویی با افتخار اظهار کرده بود که کوچک ترین دخترش به سیاست علاقه دارد و مشتاق است در دولت کره شمالی فعالیت کند.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

کاملا روشن نیست در میانه ی سال های 2000 تا 2007 کیم یو جونگ، کجا و به چه کاری مشغول بود.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

طی سال های بعدی، او در پشت پرده کارهای زیادی برای پدرش، کیم جونگ ایل و برادرش، کیم جونگ اون انجام داد. او به ویژه نقش قابل توجهی در کمک به کیم جونگ اون داشت تا بتواند به جای برادران بزرگترش به مقام رهبری کره شمالی دست پیدا کند.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

اولین حضور کیم یو جونگ در انظار عمومی، در سال 2011 در مراسم خاکسپاری پدرش، کیم جونگ ایل بود.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

سال گذشته، کیم یو جونگ به ریاست اداره ی تبلیغات حزب کارگر کره شمالی ترفیع مقام پیدا کرد که پست بالایی در دولت برادرش محسوب می شود و به این ترتیب در صدر اخبار قرار گرفت.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

این عنوان تشریفاتی نیست و کیم یو جونگ حقیقتا نقش اساسی ای در کنترل وجهه ی عمومی برادرش دارد.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

از قرار معلوم کیم یو جونگ در مقایسه با دیگر مقامات بلند پایه ی دولت کره شمالی از آزادی بیشتری در انظار عمومی برخوردار است و گهگاه در عکس ها بدون همراه دیده می شود و دائما در حضور کیم جونگ اون نیست.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

به گمان برخی، ترفیع مقام کیم یو جونگ تا حدودی در تلاش برای تداوم دودمان کیم جونگ اون انجام شد. اگرچه او جزء جانشین های مقام رهبری کره شمالی نیست، اما برخی معتقدند اگر روزی اتفاقی برای کیم جونگ اون بیفتد و فرزندان او هنوز به سن جانشینی نرسیده باشند، کیم یو جونگ می تواند جانشین برادرش شود.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

البته این اتفاق بی سابقه ای نخواهد بود چون یک بار در سال 2014، وقتی کیم جونگ اون بیمار شده بود، کیم یو جونگ برای مدت کوتاهی کنترل کشور را در دست گرفت.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

کیم یو جونگ در فوریه ی سال میلادی جاری قدم به عرصه ی جهانی گذاشت. طی مورد نادری از نمایش تعامل سیاسی دو کره شمالی و جنوبی، کیم یو جونگ برای حضور در المپیک زمستانی شهر پیونگ چانگ، به کره جنوبی سفر کرد.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

در شروع مسابقات همه ی نگاه ها به کیم یو جونگ بود. او در حرکتی تاریخی با رئیس جمهور کره جنوبی، مون جا این، دست داد و هر دو لبخند زدند.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

اگرچه دو کره شمالی و جنوبی هنوز جدا هستند، اما این مورد نادری از نمایش تعامل سیاسی و صمیمیت میان دو کره بود. با توجه به تجربه ی کیم یو جونگ در امور تبلیغات، او احتمالا دقیقا می دانست چطور توجه دیگران را به خوبی به خود جلب کند.

در ماه آوریل سال میلادی جاری، کیم یو جونگ نقش اساسی ای در مذاکرات صلح میان دو کره شمالی و جنوبی داشت. رهبران دو کشور در یک منطقه ی غیر نظامی با یکدیگر دیدار کردند و کیم یو جونگ تنها زنی بود که پای میز مذاکره حضور داشت.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

اگرچه کیم یو جونگ موفق شد توجه ها را به خود جلب نکند و در عوض برادرش را در مرکز توجه نگه دارد، اما روشن بود که او نقش قابل توجهی در مدیریت مذاکرات و اطمینان از انجام درست همه ی امور داشت.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

او همچنین در جریان ملاقات دونالد ترامپ و کیم جونگ اون در سنگاپور حضور پر رنگی داشت. او در این مذاکرات در نقشی شبیه به مایک پمپئو، وزیر امور خارجه ی امریکا، در زمان امضای اسناد در کنار رهبران دو کشور حضور داشت.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

اما در زمان امضای توافقنامه میان کره شمالی و امریکا اتفاق عجیبی افتاد. کیم یو جونگ قلمی که از قبل برای امضای اسناد تدارک دیده شده بود را با قلم خودش عوض کرد و کیم جونگ اون اسناد را با قلم خواهرش امضا کرد. علت این کار کیم یو جونگ مشخص نیست اما برخی حدس می زنند این کار به دلایل امنیتی انجام شده.

وقایع ماه های اخیر به خوبی نشان می دهد که کیم یو جونگ یکی از مورد اعتمادترین مقامات برادرش، کیم جونگ اون است و قدرت او در حکومت کره شمالی رو به افزایش است.

با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

البته در حکومت کره شمالی و با وجود رهبر دمدمی مزاجی همچون کیم جونگ اون حقیقتا مقام هیچ کس پایدار نیست. رهبر کره ی شمالی به این شهرت یافته که وقتی اعضای خانواده اش از چشمش بیفتند به سرعت از آن ها روی بر می گرداند، اما شاید کیم یو جونگ تنها استثنای این قاعده باشد.


موضوع: با کیم یو جونگ خواهر پرنفوذ رهبر کره شمالی آشنا شوید

مطالب مرتبط:
همسر رهبر کره شمالی کیست؟
اتفاقات شوکه کننده‌ای که فقط در کره شمالی رخ می‌دهد
ممنوعه‌های عجیب و غریب در کره شمالی
بناهای عظیم و باورنکردنی در کره شمالی


ملکه زیبایی عراق تاره فارس به قتل رسید

$
0
0
چکیده: 

قتل تاره فارس ملکه زیبایی عراق و یکی از مشهورترین چهره‌ها و سلبریتی‌هایی که مردم با او آشنایی داشتند، عراق را در بهت و حیرت فرو برد. بر طبق خبر رسمی خبرگزاری‌ها این چهره مشهور عراق پنجشنبه شب در بغداد به ضرب شش گلوله به قتل رسید.

ملکه زیبایی عراق تاره فارس به قتل رسید

قتل تاره فارس ملکه زیبایی عراق و یکی از مشهورترین چهره ها و سلبریتی هایی که مردم با او آشنایی داشتند، عراق را در بهت و حیرت فرو برد. بر طبق خبر رسمی خبرگزاری ها این چهره مشهور عراق پنجشنبه شب در بغداد به ضرب شش گلوله به قتل رسید.

ملکه زیبایی عراق تارا فارس به قتل رسید

تاره فارس که به خاطر عکس های جنجالی و خارج از عرفش در عراق بسیار سر و صدا کرده بود، به خاطر همان عکس های هنجار شکنانه هم بسیار محبوب بود و در حساب شخصی اینستاگرامش its.tarafares بیش از دو و نیم میلیون دنبال کننده داشت. او یکی از معروف ترین اینفلوئنسرهای عرب محسوب میشد و یکی از زنان تاثیرگذار در فضای مجازی بود.

تاره فارس

تاره فارس متولد 10 ژانویه 1996 در کشور امارات بود. وی فعالیت خود را با پست سلفی هایی از خود در اینستاگرام و بعد با روی اوردن به کار فشن و مدلینگ در اینستاگرام ،شروع کرد که توانست به بیش از دو و نیم میلیون فالوور برسد.

its.tarafares

همین عکس های هنجارشکنانه و مغایر با فرهنگ مردم عراق نگذاشت عمر او از 21 سال فراتر رود و قربانی متحجرانِ عراق شد، گروهی که او را در اتومبیل شخصی اش گلوله باران کردند.


موضوع: ملکه زیبایی عراق تاره فارس به قتل رسید

مطالب مرتبط:
سلبریتی هایی که چندبار از مرگ نجات یافته‌اند​
زیباترین شاهدخت‌ها و شهبانو‌های تاریخ
چهره‌هایی که در سن کم باردار شدند
استایل مگان مارکل در روز تولدش

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

$
0
0
چکیده: 

بسیاری از معروف ترین بازیگران هالیوودی چه به دلیل بی علاقگی به فیلمنامه و چه به خاطر تداخل زمانی- نقش های بسیار مشهوری را رد کردند و بعدها افسوس از دست رفتن این فرصت بزرگ را خوردند.

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

بسیاری از معروف ترین بازیگران هالیوودی -چه به دلیل بی علاقگی به فیلمنامه و چه به خاطر تداخل زمانی- نقش های بسیار مشهوری را رد کردند و بعدها افسوس از دست رفتن این فرصت بزرگ را خوردند.

اگرچه بازیگرهای نهایی این فیلم ها چنان در نقش خود درخشیدند که حالا شاید تصور بازیگری جز آن ها سخت باشد، اما حتما جالب است بدانیم که کدام یک از بازیگران مشهور هالیوودی قرار بود این نقش ها را بازی کند. با 12 مورد از این بازیگران آشنا شوید.

1- شون کانری- «گندالف» در «ارباب حلقه ها»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

شون کانری اظهار کرد که فیلمنامه ی ارباب حلقه ها را درک نکرده و اثر تالکین (نویسنده ی کتاب ارباب حلقه ها) جذابیتی برای او ندارد. به کانری پیشنهاد دادند علاوه بر دستمزدی 10 میلیون دلاری بابت هر اپیزود سه گانه ی ارباب حلقه ها، 15 درصد از فروش هر یک از سه فیلم هم به او تعلق خواهد گرفت، اما او باز هم نقش را قبول نکرد. این نقش در نهایت به ایان مک کلن رسید.

2- تام کروز- «ادوارد» در «ادوارد دست قیچی»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

تام کروزنقش ادوارد دست قیچی را به این دلیل رد کرد که تیم برتون، کارگردان فیلم، موافق نبود فیلم پایان بندی شادی داشته باشد. این نقش در نهایت به جانی دپ رسید.

3- ویل اسمیت- «نئو» در «ماتریکس»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

ویل اسمیت به دلیل بازی در فیلم هایی مثل «مردان سیاه پوش» و «روز استقلال»، برای بازی در نقش نئو در فیلم ماتریکس انتخاب شد. اما اسمیت اظهار کرد که داستان فیلم را درک نکرده و معتقد بود آنقدر باهوش نیست که بتواند به خوبی از پس این نقش بربیاید. این نقش در نهایت به کیانو ریوز رسید.

4- گوئینت پالترو- «رز» در «تایتانیک»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

جیمز کامرون ابتدا در نظر داشت گوئینت پالترو نقش رز را بازی کند، اما پالترو بعد از خواندن فیلمنامه، این نقش را رد کرد چون معتقد بود این فیلم بیش از حد احساسی است. به علاوه، پالترو در آن زمان پروژه های کاری دیگری هم داشت که برای او جذاب تر از تایتانیک بودند. این نقش در نهایت به کیت وینسلت رسید و او این فرصت را پیدا کرد تا توانایی هایش را به نمایش بگذارد.

5- مت دمون- «جیک سالی» در «آواتار»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

قرار بود مت دمون نقش جیک سالی را بازی کند اما او در نهایت مجبور شد این نقش را رد کند چون تعهدات کاری دیگری داشت. دمون بیان کرده هنوز از بابت رد کردن این نقش ناراحت است. این نقش در نهایت به سم ورتینگتون رسید.

6- دمی مور- «کیت» در «زن زیبا»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

دمی مور فوراً و بدون هیچ توضیحی، پیشنهاد بازی در نقش کیت دلوکا -بهترین دوست ویوین- را رد کرد. در نهایت نقش کیت به لارا سن گیاکومو رسید و ثابت شد که او بهترین گزینه برای این نقش بود.

7- میشل فایفر- «کلاریس» در «سکوت بره ها»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

جاناتان دمی، کارگردان سکوت بره ها، از لهجه ی بوستونی جودی فاستر خوشش نمی آمد، به همین خاطر نقش کلاریس را به میشل فایفر پیشنهاد داد. اما فایفر به خاطر خشونت زیاد رمانی که سکوت بره ها بر اساس آن بود، علاقه ای به حضور در این فیلم نداشت. در نهایت این نقش به جودی فاستر رسید و او چنان در این نقش درخشید که اسکار بهترین بازیگر زن را برایش به ارمغان آورد.

8- آل پاچینو- «هان سولو» در «جنگ ستارگان»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

آل پاچینو بازی در اپیزود اول جنگ ستارگان را به این دلیل رد کرد که او فیلمنامه را کاملا درک نکرده بود. برای او خیلی سخت بود که نقش اصلی فیلمی را بدون درک داستان آن بازی کند. بازیگران زیاد دیگری هم نقش هان سولو را به همین دلیل رد کردند. در نهایت این نقش به هریسون فورد رسید.

9- جک نیکلسون- «مایل کورلئونه» در «پدرخوانده»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

جک نیکلسون ابتدا مایل بود نقش مایکل کورلئونه را بازی کند، اما در نهایت این نقش را رد کرد چون تصور می کرد برای بازی در نقش مایکل کورلئونه بیش از حد پیر بود و ضمناً معتقد بود این نقش را باید یک بازیگر ایتالیایی بازی کند.

10- جان تراولتا- «فارست» در «فارست گامپ»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

جان تراولتا بازی در نقش فارست گامپ را به خاطر حضور در یکی دیگر از فیلم های به یادماندنی تاریخ سینما یعنی «پالپ فیکشن» رد کرد. هر دو فیلم در چندین بخش نامزد دریافت جایزه ی اسکار شدند اما تارانتیتو، کارگردان پالپ فیکشن، تنها یک تندیس برای بهترین فیلمنامه برد، در حالی که فیلم فارست گامپ ۶ تندیس برد که یکی از آن ها جایزه ی بهترین بازیگر مرد برای تام هنکس، بازیگر نقش فارست گامپ بود. تراولتا بعدها اقرار کرد که رد کردن این نقش اشتباه بود.

11- مل گیبسون- «ماکسیموس» در «گلادیاتور»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

ریدلی اسکات، کارگردان فیلم گلادیاتور، در نظر داشت مل گیبسون نقش ماکسیموس را بازی کند اما گیبسون نقش این گلادیاتور رومی را رد کرد چون معتقد بود او زیاد از حد برای این نقش پیر بود. این نقش در نهایت به راسل کرو رسید که اسکار بهترین بازیگر مرد را برای او به ارمغان آورد.

12- امیلی براونینگ- «بلا» در «گرگ و میش»

بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

امیلی براونینگ بازی در نقش بلا را رد کرد چون در آن زمان نمی خواست درگیر یک فیلم سه گانه شود. استفانی میر، نویسنده ی کتاب گرگ و میش، براونینگ را برای نقش بلا ایده آل می دانست. به همین خاطر وقتی کریستن استوارت برای بازی در این نقش انتخاب شد، میر مطمئن نبود استوارت انتخاب خوبی برای نقش بلا باشد.

 


موضوع: بازیگرانی که از رد کردن این نقش های مشهور پشیمان شدند

مطالب مرتبط:
بیوگرافی کامل Will Smith ( ویل اسمیت )
چهره های مشهوری که در گذشته ورشکسته شدند
عاشقانه‌ ترین رابطه‌های ستاره‌های هالیوودی
بازیگرانی که از خِیر دستمزدهای نجومی گذشتند

بیوگرافی افشین مقدم خواننده ایرانی

$
0
0
چکیده: 

نام اصلی‌اش حسین آهنیان مقدم بود و معروف شده بود به افشین مقدم خواننده‌ای که با زمستان گل کرد و در اولین روز مردادی تابستان 1355 در یک سانحه تصادف در جاده شمال جان خود را از دست داد.

بیوگرافی افشین مقدم خواننده ایرانی

نام اصلی‌اش حسین آهنیان مقدم بود و معروف شده بود به افشین مقدم، خواننده‌ای که با زمستان گل کرد و در اولین روز مردادی تابستان 1355 در یک سانحه تصادف در جاده شمال جان خود را از دست داد.

مقدم که 8 مهر سال 1324 به دنیا آمد نزد عطاالله خرم موسیقی آموخت و اولین آلبومش یعنی زمستان به سرعت گل کرد. سال 1354 ترانه زمستان در همین آلبوم آنچنان همه گیر شد که هنوز زمستان‌ها از رادیو و تلویزیون پخش می‌شود و برعکس خواننده‌اش عمری کوتاه نداشت.

بیوگرافی افشین مقدم خواننده ایرانی

«افشین» که یاد خودش را توسط ترانه «زمستون» با آهنگی از سیاوش قمیشی و تنظیم وارژانِ تکرار ناشدنی، جاودانه کرده بود، می‌رود طرف آسمان. حسین پناهی می‌گفت: «ما بدهکاریم به آنان که صمیمانه از ما پرسیدند: ببخشید امروز چندم مرداد است؟» «حسین» هم می‌دانست مرداد می‌رود. «فروغ» هم این‌طور تمام شد. می‌گفت به آغاز فصل سرد ایمان بیاوریم و زمستان درگذشت.

سعید دبیری ترانه‌ سرای زمستان افشین مقدم در گفت‌و‌گویی آخرین دیدار با این خواننده را این طور توصیف کرد: «قبل از سفر شمال، به استودیو بل آمد و اصرار داشت که آهنگ هجرت را ضبط کند. بعضی از دوستانش گفتند همان شب با آن‌ها خداحافظی هم کرده بود. انگار به دلش افتاده بود.»

بیوگرافی افشین مقدم خواننده ایرانی

تورج شعبانخانی در گپی کوتاه با «ایران» از دوستی و خاطره قرار همکاری‌اش با افشین مقدم می‌گوید:

«ما با هم دوست بودیم و قرار بود یک کار مشترک هم با هم انجام بدهیم. در واقع من با اردلان سرافراز دوستی صمیمانه و نزدیکی داشتم و همیشه خانه اردلان بودم و بسیاری از هنرمندان آنجا رفت و آمد می‌کردند که یکی از این چهره‌های جوان و مستعد افشین مقدم بود. خدابیامرز هر چقدر مستعد، با وقار و با محبت و دلسوز بود همانقدر هم بدشانس بود. من آن موقع که با او آشنا شدم هنوز زمستان را نشنیده بودم و وقتی شنیدم به معنی تمام و کمال مسحور صدا و لحن و رنگ حنجره این آدم شدم. متأسفانه زود او را از دست دادیم و من معتقدم اگر می‌ماند واقعاً می‌توانست یک سر و گردن از همه همدوره‌ای‌های خود بهتر باشد.

بیوگرافی افشین مقدم خواننده ایرانی

درست است که در کار‌هایی که از او شنیدیم بیشتر صدای گرم او به گوش می‌آید، اما افشین مقدم صدایی بسیار توانا داشت و در محفل‌هایی که دور هم بودیم و می‌خواندیم به وضوح می‌شد توانایی‌اش را دید و شنید. یک خاطره بامزه که همیشه از او در ذهن من می‌ماند این است که دیدم یک روز پشت ماشینش یک کلاه مأموران راهنمایی رانندگی گذاشته بود. گفتم افشین قضیه از چه قرار است؟ گفت: این را گذاشتم که هر وقت خواستند جریمه‌ام کنند سرم کنم! بسیار مهربان بود و با معرفت و با اینکه از ما کوچک‌تر بود طوری با ما قدم برمی‌داشت که انگار همسن یا حتی از ما بزرگتر است. گاهی حسرت می‌خورم که بچه‌هایی که از میان ما رفتند یکی از یکی بهتر، گل‌تر و با استعدادتر بودند. با این حال او با زمستان همیشه در خاطره می‌ماند.»


موضوع: بیوگرافی افشین مقدم خواننده ایرانی

مطالب مرتبط:
بیوگرافی رضا صادقی ، خواننده مشکی پوش موسیقی پاپ
بیوگرافی محمود جهان خواننده محبوب بندری
بیوگرافی حمید صفت ، خواننده رپ زیرزمینی
بیوگرافی گلشیفته فراهانی ، بازیگر و خواننده ایرانی

درگذشت شارل آزناوور خواننده و آهنگساز

$
0
0
چکیده: 

شارل آزناوور ترانه‌سرا، آهنگ ساز و خواننده بزرگ فرانسوی، دیروز دوشنبه اول اکتبر در سن 94 سالگی چشم بر جهان فروبست. "شارل آزناوور"در 22 مه 1924 در پاریس به دنیا آمد و فعالیت‌های هنری خود را به عنوان خواننده، ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز از سال 1946 آغاز کرد.

درگذشت شارل آزناوور خواننده و آهنگساز

"شارل آزناوور"، ترانه‌سرا، آهنگ ساز و خواننده بزرگ فرانسوی، دیروز دوشنبه اول اکتبر در سن 94 سالگی چشم بر جهان فروبست. "شارل آزناوور"در 22 مه 1924 در پاریس به دنیا آمد و فعالیت‌های هنری خود را به عنوان خواننده، ترانه‌سرا و آهنگ‌ساز از سال 1946 آغاز کرد.

او در طول زندگی هنری خود بیش از هزار چهارصد ترانه به زبان‌های مختلف جهان از جمله فرانسوی، انگلیسی، ایتالیایی، اسپانیایی، ارمنی، آلمانی، روسی و غیره خواند و یکی از مردمی‌ترین و در عین حال جهانی‌ترین خوانندگان فرانسه ماند.

شبکۀ آمریکایی "سی ان ان"از "آزناوور"به عنوان "خدای موسیقی پاپ فرانسه"و "مهمترین خوانندۀ وارییتۀ قرن بیستم"یاد کرده که محبوبیتی بیش از خوانندگان بزرگی همچون "باب دیلان"، "فرانک سیناترا"و حتی "الویس پریسلی داشته است.

درگذشت شارل آزناوور خواننده و آهنگساز

"شارل آزناوور"بی آنکه منکر فرهنگ فرانسوی خود بشود، نمایندگی ارمنستان را در شماری از نهادهای دیپلماتیک بین المللی برعهده گرفت و در سال 2008 ملیت ارمنستان را دریافت کرد. او سپس به عنوان سفیر ارمنستان در سوئیس و همچنین نمایندۀ دائم ارمنستان در سازمان ملل انتخاب شد و سازمان یونسکو او را به عنوان نمایندۀ دائم خود در ارمنستان برگزید.

"شارل آزناوور"سیمای فرانسه انترناسیونالیست بود که ارزش های بنیانی جمهوری و رومانتیسم را به فرزندانش منتقل می کند. پدر آزناوور، میشا آزناووریان، متولد گرجستان بود و مادر او، "کنار باغداساریان"، در یکی از خانواده های ارمنی ساکن ترکیه به دنیا آمده بود. شارل آزناوور به هنگام تولد "شاه نور"نام گرفت. اما، از آنجا که قابلۀ فرانسوی قادر به نوشتن صحیح نام او نبود، عاقبت نام "شاه نور"به "شارل"تغییر یافت.

درگذشت شارل آزناوور خواننده و آهنگساز

تولد آزناوور در فرانسه تصادفی بود. آزناوور هنگامی که والدین اش در انتظار ویزای ورود به آمریکا بودند در پاریس به دنیا آمد. پدر و مادر آزناوور عاقبت در فرانسه ماندگار شدند و رستوران محقری در پاریس دایر کردند که عمدتاً به پاتوق هنرمندان به ویژه هنرمندان تبعیدی روسیه و ارمنستان تبدیل شد.
 

درگذشت شارل آزناوور خواننده و آهنگساز
ادیت پیاف خوانندۀ شهیر فرانسوی در کنار "میشل اِمر"، آهنگ ساز فرانسوی،
"ادی کنستانتین"، هنرپیشۀ آمریکایی، و شارل آزناوور در سال 1950 در پاریس.

شارل آزناوور فعالیت های هنری اش را از سن 9 سالگی با ایفای نقش های کوچک در تاتر و سینما آغاز کرد. او در سال 1946 با دو خوانندۀ بزرگ فرانسوی "ادیت پیاف"و "شارل ترنه"آشنا شد. در همین سال آزناوور با نخستین همسرش میشلین ازدواج کرد و حاصل این ازدواج دختری به نام "صدا"بود. آزناوور ازدواج های مکرری کرد و فرزندان متعددی ثمرۀ این ازدواج ها بودند.

آزناوور در اواخر دهۀ 1940 به آمریکا و سپس به کانادا رفت و در اوایل 1950 به فرانسه بازگشت. او در 1954 پس از یک دور سفر هنری به شمال آفریقا در سن سی سالگی به شهرت رسید. در اواخر دهۀ 1950 آزناوور حرفه هنرپیشگی را در سینما به موازات خوانندگی آغاز کرد. در سال 1969 شرکت آمریکایی ترانه سرایان و آهنگ سازان بهترین جایزۀ خود را به ترانۀ آزناوور با عنوان "دیروز هنوز" Hier encore اعطاء نمود. برخی خوانندگان بزرگ بین المللی از جمله "ری چارلز"و "فرد آستر"شماری از ترانه های آزناوور را خوانده اند.


موضوع: درگذشت شارل آزناوور خواننده و آهنگساز

مطالب مرتبط:
بیوگرافی مل تیلیس خواننده سبک کانتری | اختصاصی
خواننده زیباروی افغان، مژده جمال زاده
بیوگرافی مارک آنتونی بهترین خواننده سبک سالسا
خواننده ای با رکورد مایکل جکسون

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا

$
0
0
چکیده: 

اپرا وینفری یکی از مشهورترین و تاثیرگذارترین مجریان تلویزیونی جهان است که به عنوان ثروتمندترین آمریکایی آفریقایی تبار قرن بیستم نیز معرفی شده است. وی همچنین یکی از بزرگ ترین نیکوکارها و خیرین سیاهپوست آمریکا می باشد که کارهای خیرخواهانه فراوانی را در زمینه های مختلف انجام داده است و بر اساس برخی ارزیابی ها اپرا وینفری با نفوذترین زن در سراسر جهان شناخته می شود.

.

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا​

اپرا و دوران کودکی سخت او
اپرا با نام کامل اپرا گِبل وینفری در مزرعه‌ای دورافتاده در کازیسکوی می‌سی‌سی‌پی به‌دنیا آمد. مادر او خانم ورنیتا لی بود و پدرش هم آقای وِرنون وینفری نام داشت. نام اپرا درواقع، اُرپا بوده و از روی انجیل انتخاب شده، اما به‌دلیل اینکه تلفظ این نام کمی دشوار است، از همان بدو تولد، اُرپا به اوپرا تبدیل شده است. والدین اپرا بعد از تولد او از هم جدا می‌شوند و سرپرستی نوزاد به مادربزرگ مادری‌اش می‌رسد.

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا

از همان دوران کودکی، بازی و سرگرمی موردعلاقه‌ی اپرا، اجرای برنامه برای حیوانات مزرعه بوده است و در ۲ سال و نیمگی به‌مدد تلاش و سخت‌گیری‌های مادربزرگش مهارت خواندن را یاد می‌گیرد. از همان کودکی، مهارت‌های اپرا در زمینه‌ی صحبت کردن در جمع به‌وضوح مشخص بوده؛ مثلا روزی در کلیسا از رستاخیز مسیح در روز عید پاک برای جمع صحبت کرده است.

وینفری در روز نخست مهدکودک به مربی خود نامه‌ای می‌نویسد و اعلام می‌کند که باید به کلاس اول برود و مهد کودک جای او نیست. نکته جالب این است که بعد از آن سال، به‌صورت جهشی به پایه‌ی سوم فرستاده می‌شود. او را در ۶ سالگی به شمال آمریکا، نزد مادر و ۲ برادر ناتنی‌اش می‌فرستند تا در محله‌ای به‌شدت فقیرنشین و خطرناک در میلاوکی (Milwaukee) زندگی کند. او در ۱۲ سالگی هم نزد پدرش فرستاده می‌شود. در کنار پدر، دوره‌ای کوتاه از امنیت و شادی را می‌گذراند و در همان دوران دوباره شروع به سخنرانی در اجتماعات و کلیساها می‌کند. مثلا یک بار برای سخنرانی، پانصد دلار به‌دست می‌آورد. از آنجا به بعد متوجه می‌شود که می‌تواند و مایل است از این مهارت سخنوری خود کسب درآمد کند.

بعد از مدتی زندگی کردن با پدر، اپرا دوباره باید نزد مادر بازگردد و با امنیتی که در دوره‌ی کوتاه زندگی با پدر کسب کرده، خداحافظی کند. سبک زندگی شهری فقیرانه‌ی اپرا، اثرات منفی بر دوران نوجوانی او داشت. او در ۹ سالگی موردتجاوز یکی از افراد مورداعتماد خانواده‌ی خود قرار می‌گیرد و این موضوع بر شمار مشکلاتش می‌افزاید. متأسفانه، این تجربه‌ی تلخ باز هم برای او تکرار می‌شود. مادر او در زمینه‌ی خدمات و نظافت منازل کار می‌کرد و زمان کافی برای نظارت و همراهی با اپرا را نداشت. بعد از سال‌های زندگی سخت و تلخ، اپرا مجددا برای زندگی نزد پدرش به نشویل بازمی‌گردد.

نقطه‌عطفی تأمل‌برانگیز

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا
وینفری معتقد است که پدرش ناجی زندگی او بوده و با سخت‌گیری‌هایش به او مسیر زندگی، چهارچوب‌ها، قوانین و البته دنیای کتاب را معرفی کرده است. پدر اپرا وینفری از دخترش می‌خواسته تا به‌صورت هفتگی کتاب بخواند و گزارش خوانده‌هایش را در پایان هفته به او ارائه کند. یکی دیگر از تلاش‌های مفید و سخت‌گیرانه‌ی آقای وینفری این بود که دخترش را، روزانه مجبور به یادگیری ۵ لغت جدید می‌کرده و درصورتی‌که اپرا، این برنامه را اجرا نمی‌کرده از شام خبری نبوده است.

وینفری در دوران مدرسه بسیار فعال بوده و علاوه‌بر حضور موفق در کلاس درس در برنامه‌های جانبی نظیر گروه نمایش، گروه بحث و تبادل نظر و مشاوره نیز حضوری فعال داشته است. در یک مسابقه‌ی سخنرانی او موفق به دریافت بورسیه‌ی کامل دانشگاه دولتی تنسی می‌شود. در سال‌های بعد، به کنفرانسی درباره‌ی جوانان در کاخ سفید دعوت می‌شود و همان‌جا توسط یکی از رادیوهای محلی نشویل موسوم به میس فایر پرِونشن بای دابلیو-وی-ال-اُ (miss fire prevention by wvlo) برای خواندن اخبار عصرگاهی انتخاب و استخدام می‌شود.

در سال‌های اول دانشجویی، اپرا به‌عنوان دختر شایسته رنگین‌پوست نشویل و تنسی انتخاب می‌شود. در آن دوران، شبکه CBS هم به او ۲ بار پیشنهاد کاری می‌دهد که اپرا این پیشنهادها را نمی‌پذیرد، اما نهایتا با مشورت با استاد سخنرانی خود نظرش عوض می‌شود. استاد اپرا به او یادآوری می‌کند که کار کردن در شبکه CBS یکی از دلایل مهم بسیاری از دانشجویان برای رفتن به دانشگاه و ادامه تحصیل است، پس چرا این پیشنهاد را قبول نکند. اپرا هر روز در تلویزیونWTVF-TV برنامه اجرا می‌کند و اولین زن آمریکایی-آفریقایی است که مجری اخبار عصرگاهی است. در آن سال‌ها، اپرای ۱۹ ساله در سال دوم دانشگاه به سر می‌برد.

زندگی حرفه‌ای

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا
بعد از فارغ‌التحصیلی، تلویزیون WJZ در بالتیمورِ مریلند از اپرا برای اجرای اخبار محلی و رویدادهای تازه دعوت می‌کند و او خیلی زود به برنامه‌ی گفت‌وگومحور صبحگاهی منتقل و وظیفه‌ی اجرای برنامه را به‌صورت مشترک با ریچارد شِر (Richard SHer) عهده‌دار می‌شود. بعد از ۷ سال حضور در این برنامه، مدیر تلویزیون WLS، شبکه‌ی ABC شیکاگو، ویدئویی از اجرای اپرا می‌بیند که تهیه‌کننده‌ی اپرا یعنی دِبرا دی‌مایو (Debra Dimaio) برای بررسی و به‌عنوان نمونه‌کار برای او فرستاده بوده است. آمار خوب برنامه‌ی اپرا و دبرا در بالتیمور که از برنامه‌های مشابه و معروف دیگر پیشی گرفته بوده، باعث استخدام هر دو نفر در شبکه‌ی ABC می‌شود.

در ژانویه‌ی سال ۱۹۸۴، اپرا وینفری به ایلینوی شیکاگو نقل‌مکان می‌کند و به‌عنوان مجری در برنامه‌ی گفت‌وگومحور A.M شیکاگو فعالیت خود را ادامه می‌دهد. این برنامه نیز بسیار موفق بوده و آمارهای بازدید خوبی کسب می‌کرده است. بعد از مدتی، اپرا تصمیم می‌گیرد موضوعات موردبحث برنامه را از موضوعات متداول و سنتی زنانه خارج کند و وارد حیطه‌های به‌روزتر و بحث‌برانگیزتری شود. بعد از گذشت ۱ ماه از اجرایی کردن این تصمیم، محبوبیت و اقبال برنامه با معروف‌ترین برنامه‌ها مانند برنامه دوناهو (Donahues) برابری می‌کند و بعد از ۳ ماه حتی از آن هم پیشی می‌گیرد. در سپتامبر ۱۹۸۵ نام برنامه به «شوی اپرا وینفری» تغییر می‌کند و مدت آن هم افزایش یافته و ۱ ساعته می‌شود. ضمن اینکه برنامه دوناهو نیز در رقابت با اپرا به نیویورک منتقل می‌شود.

در سال ۱۹۸۵، کنسی جونز (Quincy Jones) به‌عنوان تهیه‌کننده‌ای در سینما، اپرا را در تلویزیون می‌بیند و با خود فکر می‌کند که احتمالا این فرد می‌تواند در فیلم جدید او و استیون اسپیلبرگ، کارگردان بزرگ سینما، نقشی ایفا کند. فیلم مذکور براساس رمان آلیس واکر (Alice Walker) به نام «رنگ بنفش» ساخته می‌شود. تا آن زمان تنها تجربه‌ی بازی اپرا وینفری، حضور در برنامه‌ای زنانه موسوم به «تاریخ حضور زنان رنگین‌پوست در نمایش و آواز» بود که در طول جشنواره‌ تئاتر آمریکایی‌-آفریقایی‌تبارها در سال ۱۹۷۸ اجرا شده بود.

شهرت اپرا وینفری
شهرت اپرا بعد از موفقیت فیلم «رنگ بنفش» بیشتر و بیشتر شد و در سال ۱۹۸۵، شرکت تهیه‌کننده و پخش‌ معروف برنامه‌های تلویزیونی کینگ‌ورلد (king world)، حق پخش برنامه‌های اپرا را خریداری و برنامه را در ۱۳۸ شهر توزیع کرد. این رقم برای اولین بار برای یک برنامه تلویزیونی مطرح می‌شد. در آن سال، برنامه‌ی معروف دوناهو نیز در ۲۰۰ شبکه پخش می‌شد، اما اپرا با داشتن تعداد بینندگانی دوبرابر برنامه‌ی نام‌برده و میزان بازدیدی بسیار زیاد در دسته‌ی ۱۰ بازار معروف برنامه‌های تلویزیونی آمریکا قرار گرفت.

در سال ۱۹۸۶، وینفری به‌خاطر نقش و حضورش در جوامع هنری شهری از آکادمی شیکاگو جایزه‌ای ویژه دریافت کرد و ازسوی سازمان ملی زنان آمریکا نیز عنوان زن موفق را به خود اختصاص داد. برنامه‌ی اپرا چندین جایزه اِمی (Emmy Awards) را برای بهترین برنامه از آن خود کرده است.

تولید و تهیه کنندگی

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا
در آگوست ۱۹۸۶، وینفری، شرکت خود با نام هارپو (Harpo) را راه‌اندازی کرد و تلاش کرد تا برنامه‌های موردعلاقه‌اش را تهیه و تولید کند. برای نمونه، مجموعه‌‌نمایشی کوتاهی از زندگی گلوریا نایلور (Gloria Naylor) نویسنده‌ی رنگین‌پوست و نویسنده‌ی اثر «زنان مجله برستِر» تهیه کرد که خود به‌همراه سیسیل تایسون، روبین گیوِنز، اولیویا کُل، جَکی، پُل کِلی و لین وایت‌فیلد در آن حضور داشتند. این مجموعه‌ی کوتاه در مارس ۱۹۸۹ پخش می‌شد و در ماه مه سال ۱۹۹۰ نیز مجموعه‌ای دیگر به‌نام برستِر پلِیس (Brewster place) با بازی اپرا در شبکه‌ی ABC روی آنتن می‌رفت. علاوه‌براین فعالیت‌ها، اپرا حق پخش برنامه‌ی کافیرز بوی (kaffir boy) را که زندگی‌نامه‌ی مارک ماتابان (Mark Mathabane) بود و به شرایط سخت زندگی و رشد در سایه‌ی تبعیض نژادی در جنوب آفریقا می‌پرداخت و «دلبند» اثر تونی موریسون را نیز از آن خود کرد.

در سپتامبر ۱۹۹۶، اپرا وینفری اقدام به راه‌اندازی باشگاه مطالعه در برنامه‌ی تلویزیونی کرد. در ۱۷ سپتامبر آن سال، اپرا اعلام کرد که می خواهد کشور را مجبور به مطالعه بیشتر کند. او از طرفداران خود می‌خواست که به کتاب‌فروشی‌ها بروند و کتاب‌هایی را که معرفی می‌کند، خریداری کنند تا باهم درباره‌ی هر کتاب در برنامه صحبت و گفت‌وگو داشته باشند. نتیجه‌ی این کار هم بسیار موفقیت‌آمیز بود. مثلا ۶۸ هزار نسخه از کتاب «پایان عمیق اقیانوس» تا ماه ژوئن به‌فروش رفت.

در فاصله‌ی هفته آخر آگوست یعنی زمانی که اپرا از نیت خود با ناشران صحبت کرد تا سپتامبر که این برنامه در تلویزیون اعلام شد، انتشارات وایکینگ ۹۰ هزار نسخه‌ی دیگر از کتاب را هم منتشر کرد. بحث و گفت‌وگو درباره‌ی کتاب در ۱۸ اکتبر صورت گرفت و ۷۵۰ هزار نسخه دیگر نیز زیر چاپ قرار داشت. این کتاب به پرفروش‌ترین کتاب تبدیل شد و ۱۰۰ هزار نسخه‌ی دیگر هم قبل از فوریه ۱۹۹۷ راهی بازار شد.

این برنامه‌ی کتابخوانی، اپرا را به قدرتمندترین زن در حوزه‌ی بازاریابی کتاب در آمریکا بدل کرد. تلاش او برای ترغیب به خرید کتاب و کتاب‌خوانی از تمام مقالات، برنامه‌ها و… مؤثرتر و موفق‌تر بود. اما بعد از ۶ سال، در بهار سال ۲۰۰۲، اپرا تصمیم گرفت که دیگر برنامه‌ی معرفی و بحث کتاب ماهیانه را تمام کند.

آینده و افق‌های پیش رو

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا
وینفری یکی از موفق‌ترین زنان کارآفرین جهان و پردرآمدترین تهیه‌کننده در حوزه‌ی سرگرمی و برنامه‌سازی در جهان است و در برنامه‌های خیرخواهانه و کمک به سازمان‌های عام‌المنفعه نیز بسیار درخشان و فعال عمل می‌کند. ازجمله سازمان‌های خیریه‌ای که او با آنها در ارتباط است، باید به این موارد اشاره کرد: مُرهاوس کالج، کتاب‌خانه‌ی هارولد واشینگتن، یونایتد نِگرو کالج فاند و دانشگاه دولتی تنسی.

اپرا وینفری ۶۴ ساله، همچنان باهوش، قدرتمند و باخرد به فعالیت خود ادامه می‌دهد. او زنی است که مدام به‌دنبال ارتقای بی‌وقفه‌ی خود در زندگی می‌گردد. اپرا در مصاحبه با افراد مشهور و بزرگ دنیا نظیر دالایی لاما، نلسون ماندلا و مایا آنجلو پرسش‌هایی درباره درس‌های زندگی آنها، شیوه‌ی مبارزه با چالش‌ها و رسیدن به آرامش درونی و صلح مطرح می‌کند و دوست دارد که تجربه‌های ارزشمند مهمانان بزرگ خود را به مخاطبان منتقل کند. اپرا همیشه دانسته‌های خود در زندگی را با دیگران به‌اشتراک می‌گذارد و از شکست ها و موفقیت ها در کنار امید و خوشبختی می‌گوید.

بسیاری از افراد دنیا در زمان رویارویی با چالش‌ها و ازدست‌دادن امید در زندگی از راهنمایی‌ها، روشنگری‌ها و انگیزه‌هایی که اپرا به دیگران می‌دهد، الگوبرداری می‌کنند. به‌خاطر ویژگی همراهی و به‌اشتراک‌گذاری تجربه‌ها، اپرا یکی از مردمی‌ترین افراد و چهره‌های جهان به‌شمار می‌رود. خرد و هوش اپرا و گفت‌وگوهای اپرا با افراد بزرگ و مشهور باعث شده تا میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا مدیریت زندگی خود را به‌دست گرفته و رویاهایشان را دنبال کنند.

توصیه های اپرا وینفری
درادامه، ۱۰ توصیه‌ی اپرا وینفری که در خلال تجربه‌های کار و زندگی به‌دست آورده است، مطرح می‌شود:

۱. همیشه نهایت تلاش خود را به‌کار بگیرید
اپرا همیشه شانس را تلاقی فرصت‌ها با آمادگی شخصی تعریف می‌کند. اپرا می‌گوید: «فلسفه‌ی من در زندگی این است که نه‌تنها هر شخص مسئول زندگی خود است، بلکه باید در هر لحظه بیشترین تلاش خود را کرده و آینده‌ی خود را به بهترین شکل بسازد».

۲. همه موفق می‌شویم، اما در زمان‌های مختلف
اپرا معتقد است که همه‌ی ما به موفقیت دست پیدا می‌کنیم، اما زمان‌های رسیدن به مقصد برای افراد گوناگون متفاوت است. مثلا نظرجالب او درباره‌ی تجربه‌ی کاهش وزن و رعایت رژیم غذایی مناسب این است که می‌گوید: «در رعایت تعادل برای خوردن هم با چیزی مانند رسیدن به آرزوها روبه‌رو هستیم. برای رژیم گرفتن هم می‌توانیم هر چیزی که می‌خواهیم بخوریم فقط در زمان‌های متفاوت.» او می‌گوید: «من می‌توانم هر چه که می‌خواهم بخورم، اما نه به‌شکل هم‌زمان».

۳. شخصیت افراد را به‌موقع بشناسید
اپرا معتقد است، کلیدهای رفتاری را که افراد از شخصیت خود بروز می‌دهند، باید سریعا شناسایی کرد. وقتی وجه و بُعدی از شخصیت یک فرد را می‌بینیم، باید حساب کار دست‌مان بیاید و همان زمان به شناخت و درک از آنها برسیم. در شناخت دیگران باید هوشیاری به‌خرج داد و هر کس را به‌موقع شناخت.

۴. راه خودتان پیدا کنید
منظور او این است که شخصیت و اهداف‌تان باید با هم هم‌خوانی داشته باشند؛ دراین‌صورت هیچ‌کس نمی‌تواند شما را از مسیرتان منحرف کند.

۵. منبع الهام و قدرت درونی‌تان را کشف کنید

زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا
اپرا می‌گوید بعد از تمام شدن برنامه‌ی تلویزیونی‌اش، خیلی از مردم به او می‌گفتند که دیگر قدرت و اثرگذاری گذشته را نخواهد داشت، اما چنین چیزی از نظر او صحت ندارد. به‌نظر او، واقعیت این است که من خودم را می‌شناسم و قدرتم به چیزی در درون خودم گره خورده است، نه عوامل خارجی نظیر برنامه یا هر چیز مادی دیگر. بنابراین همه باید منبعی از انرژی، خلاقیت، لذت و موفقیت را در درون خود رشد بدهند. قدرت واقعی، چیزی در درون وجود ما است.

۶. زندگی بالا و پایین دارد و این اصلا بد نیست
ازنظر وینفری، زندگی بالا و پایین دارد و طبیعی است که هر روز ایده‌آل نباشد و خوش نگذرد. اما هر روز فرصتی دوباره برای رشد و تغییر است.

۷. به حس خود اعتماد کنید
اپرا در دوره‌های آموزشی خود تلاش می‌کند دستاورد بزرگ خود در زندگی را در طی چند ساعت مطرح کند. یکی از ارزشمندترین توصیه‌های او این است که اگر در هیاهوی جهان پیرامون‌مان غرق شویم، از شنیدن ندای درونی و شهود خود غافل خواهیم شد. پس باید تمام نفرت‌ها و خام‌اندیشی‌ها را کنار بگذاریم و به ندای قلبی خود گوش فرادهیم.

۸. قدرشناسی را تمرین کنید
اپرا وینفری به حق‌شناسی اهمیت زیادی می‌دهد. او به حق‌شناسی به‌عنوان یکی از بنیان‌های مهم زندگی اشاره دارد و در پایان برنامه‌های خود همیشه می‌گوید:‌ «به‌خاطر چیزهایی که دارید شکرگزار باشید، در این صورت نعمت‌های بیشتری نصیب‌تان می‌شود. اگر روی نداشته‌هایتان تمرکز کنید، هیچگاه هیچ‌چیزی به‌دست نخواهید آورد».

۹. از شکست نهراسید
اپرا وینفری در سال ۲۰۱۳ در راه‌اندازی شبکه‌ی خود دچار چالش‌هایی شد که بوی شکست می‌دادند، اما سبک زندگی او با تسلیم شدن میانه‌ای ندارد؛ به‌همین‌خاطر معتقد است: «باید شبیه یک ملکه فکر کرد. ملکه‌ها از شکست نمی‌هراسند». به‌عقیده‌ی او شکست یکی از ابزارهای بزرگی و موفقیت است.

۱۰. از اشتباهات درس بگیرید
اپرا در بیشتر مصاحبه‌ها و سخنرانی‌های خود می‌گوید که باید زخم‌ها را چون نشانی ارزشمند دانست و با درس گرفتن از آنها، زخم را بدل به خرد و هوش کرد.


موضوع: زندگینامه اپرا وینفری ، یکی از زنان کارآفرین دنیا

مطالب مرتبط:

جملات تاثیرگذار اپرا وینفری ،قدرتمندترین زن جهان
موفق‌ترین افراد جهان روز خود را چگونه آغاز می‌کنند؟
درس هایی از مشهورترین زنان موفق جهان
ستاره های هالیوود ، که در دام اعتیاد گرفتار شدند

پیام های مهاتما گاندی

$
0
0
چکیده: 

گاندی مردی است که در قرن بیستم از مشرق‌زمین برخاسته و تمدنی آورده است که نه‌ تنها رقیب تمدن مغرب‌ زمین است بلکه چاره نقص‌ها و مفاسد آن است.

پیام های مهاتما گاندی

آشنایی من با افكار گاندیوقتی شروع شد كه در دبیرستان كتابی دربـاره او از یک نویسنده فرانسوی خواندم. كتاب «خردمندی گاندی» (sagesse de gandhi) نام داشت و در من چنان تأثیر كرد كه فصلی از آن را برای روزنامه دبیرستان ترجمه كردم.

از همان زمان حس كردم- و این اعتقاد بعدا در من راسخ شد - كه گاندی مردی است كه در قرن بیستم از مشرق‌زمین برخاسته و تمدنی آورده است كه نه‌ تنها رقیب تمدن مغرب‌ زمین است بلكه چاره نقص‌ها و مفاسد آن است.

پیام های مهاتما گاندی

از قسمت‌هایی كه هنوز از آن كتاب به یادم مانده است یكی این بود كه نویسنده فرانسوی به گاندی گفته بود «عقیده شما درباره این گفته اروپایی كه وقت طلاست چیست؟» گاندی جواب داده بود: «وقت گرامی‌تر از آن، و طلا بی‌ارزش‌تر از آنكه بتوان این دو را با هم سنجید».

اجازه می‌خواهم نخست به اختصار وقایع مهم زندگی مردی را كه امروز به احترام روز تولد او اینجا گرد آمده‌ایم ذكر كنم و بعد از آن به اختصار اشاره‌ای به تعلیمات او و ارزش این تعلیمات برای بشر امروزه كنم. مهندس كرم چند گاندی در دوم اكتبر 1869 میلادی درپور بندر در هندوستان غربی به جهان آمد. پدرش وزیر یكی از ایالت‌های گجرات بود. در 13‌سالگی ازدواج كرد و در 18 سالگی به لندن رفت. در لندن به تحصیل علم حقوق پرداخت و در زمره وكیلان دادگستری درآمد. در آنجا روش خاصی برای بهداشت تن و روان انتخاب كرد: از خوردن گوشت حیوان‌ها پرهیز كرد و اساس زندگی خود را بر قناعت، سادگی و تسلط بر نفس گـذاشت.

پس از اتمام تحصیلاتش در انگلستان به هندوستان برگشت و پس از اقامت كوتاهی در آنجا در سال 1893 به آفریقای جنوبی رفت و در آنجا به وكالت دادگستری پرداخت.

در آفریقای جنوبی - آن روز هم مثل امـروز - سیاهان و مردم غیراروپایی قربانی ستمگری و عصبیت نژادی اروپاییان استعمارگر عیسوی بودند. مشاهده این وضع چنان او را گران آمد كه تصمیم گرفت بیشتر وقت خود را صرف احقاق حق مظلومان كند و وارد مبارزات سیاسی شد.

در اینجا بود كه گاندی معتقد شد زندگی سـعادتمند آن زندگی است كه به طبیعت نزدیك باشد. با چند تن از دوستان خویش مزرعه‌ای ایجاد كرد كه در آنجا همه آنچه بدان نیاز داشتند، خود تهیه می‌كردند و نام آن مزرعه را به نام نویسنده و انسان‌دوست بزرگ روسی، تولستوی گذاشتند. در اینجا گاندی به تعلیم كشاورزی و بهداشت و پرستاری و معلمی به مردمان مشغول شد.

در آفریقای جنوبی، گاندی و همسرش چند بار بر اثر مبارزات سیاسی به زندان افتادند. عاقبت در 1914 به هندوستان برگشتند. در آفریقای جنوبی گاندی معتقد شده بود كه باید در مقابل زور و ستم پایداری كرد. لیكن مقابله با زور و ستم نباید با طغیان و جنگ و خونریزی باشد. آنجا كه جمع مظلومان با گفت‌وگو، بحث و اسـتدلال نمی‌توانند حق خود را به دست آورند باید با «پایداری بی‌خونریزی»(non-violent resistance) حق خود را كسب كنند.

«پایداری بی‌خونریزی» اساس كار گاندی در پیشبرد مقاصد سیاسی او و به دست آوردن استقلال هندوستان شد و حربه‌ای بود كه در مقابله با آن شـمشیر و توپ و تفنگ انگلستان استعمارگر كند و ناتوان بود. به‌قول سعدی «نبرد قزنرم را تیغ تیز». هم از آغاز بازگشت دوم او به هندوستان یعنی سال 1914 فكر استقلال هندوستان در ذهن او قوت گرفت و در این راه به فعالیت پرداخت. بارها برای كوشش‌های سیاسی خود به زندان افتاد ولی در مقابل جور و ستم سر خم نكرد.

هدف او در كوشش‌های سیاسی‌اش تنها استقلال هندوستان نبود. نزدیك كردن هندو و مسلمان و از میان بردن اختلافات میان آنان و احراز حقوق اساسی برای طبقه محرومان یا «پاریا»ها از هدف‌های اساسی كوشش‌های او بود. در سال 1925 گاندی سه سال از كار سیاسی كناره گرفت. در این مدت به سفر كردن در دهات و تعلیم معلمان در اصول محبت و اخلاق و بهداشت و برادری پرداخت.

هدف او آن بود كه مردمان را برای زندگی بهتری كه با صلح و صفا و سلامت تن و روان همراه باشد تربیت كند. گاندی به تاثیر تربیت ایمان راسخ داشت و شاید در درجه اول باید او را از مربیان بزرگ آدمیان به شمار آورد.

در سال 1927 دولت انگلستان كمیته‌ای معین كرد كه مطالعه كند تا چه حد و چه زمانی ممكن است به هندیان در امور داخلی خود حق دخالت داد. این كمیته از طرف پیشوایان سیاسی جوان هندوستان از قبیل جواهرلعل نهرو تحریم شد و حزب كـنگره از گاندی خواست پیشوایی آنان را تامین استقلال كامل و بیرون راندن انگلیسیان برعهده گیرد. بدین ترتیب گاندی از نو وارد میدان سیاست شد.

از مبارزات جالب او در مقابل دستگاه غاصب حكومت انگلستان، قیام او و پیروانش در سال 1930 بر انحصار نمك بود. حكومت هندوستان اسـتخراج نـمك را انحصاری كرده و بر آن مالیات بسته بود. گاندی اعلام كرد كه پیاده طی طریق خواهد كرد و به ساحل دریا خواهد رفت و با وجود قانون غاصبانه، از آب دریا نمك استخراج خواهد كرد. روز 12 مارس 1930 پیاده از شهر سابارماتی به‌راه افتاد تا پیاده سیصد كیلومتر را تا ساحل دریا طی كند. هفتادوهشت تن از پیروانش با او در راه‌های پرخاك‌وغبار به راه افتادند. گاندی گفت به نام خداوند به راه می‌افتیم. به هر دهی كه می‌رسیدند مردم فوج فوج به استقبال آنان می‌شتافتند.

گاندی برای آنان نطق می‌كرد و از آنها می‌خواست با قناعت، ساده و پاكیزه زندگی كنند و ازدواج كودكان را ممنوع سازند و از خوردن الكل بپرهیزند. و از آنها می‌خواست وقـتی بـه آنها اعلام كرد قانون انحصار نمك را بشكنند. در این زمان گاندی 61 ساله بود. هرروز او و پیروانش نزدیك به 18 كیلومتر راه می‌رفتند.

هرچند اسبی برای او آورده بودند هیچگاه بر اسب سوار نشد. مردم هر ده با او و پیروانش به راه می‌افتادند و آنها را به ده دیگر تحویل می‌دادند. حركت آنان ساعت به ساعت در مطبوعات جهان گزارش داده می‌شد. وقتی گاندی در پنجم آوریل به ساحل دریا رسید عده همراهان او چندین هزار تن شده بود. در ساحل دریا گاندی نماز‌گزاشت و در آب دریا رفت و از ساحل دریا مشتی نمك برداشت و پیروان او نیز چنین كردند.

بدین ترتیب گاندی و پیروانش قانون امپراتوری انگلستان را شكستند. به دنبال كوشش او، طغیان مـردم هندوستان بر مالیات نمك آغاز شد. 60 هزار تن بر اثر این طغیان به زندان افتادند و گاندی خود نیز از آنان بود. اما گاندی بـه هدف خود رسیده بود. ظلم و جور اسـتبداد را عریان به جهانیان نشان داده بود. به قول لوییز فیشر «بر اثر این كار گاندی، انگلیسیان با چوب و سنگ بر سر و گردن هندیان زدند هندیان نه سر خم كردند و نه تسلیم شدند و نه عقب نشستند. این امر قدرت انگلستان را درهم شكست و هندیان را شكست‌ناپذیر ساخت».

پیام های مهاتما گاندی

در سال 1931 دولت انگلستان گاندی را برای مذاكرات صلح به لندن دعوت كرد. چون مذاكرات به نتیجه نرسید گاندی به هندوستان برگشت و بلافاصله به زندان افكنده شد.

از سال 1931 تا 1940 گاندی مبارزات خود را در راه تامین استقلال هندوستان و در تربیت مردم هند و آشتی دادن مسلمان و هندو و در كسب حقوق اساسی برای مردمان ادامه داد. وقتی جنگ دوم جهانی در سال 1939 شروع شـد، كنگره ملی هند اعلام كرد در صورتی كه انگلستان آزادی هندوستان را پس از جنگ تضمین كند، كنگره حاضر به همكاری با آن كشور در جنگ خواهد بود. اما گاندی با هر نوع شركت در جـنگ مخالف بود. انگلستان هم پیشنهاد كنگره را نپذیرفت و میان گاندی و كنگره از طرفی و میان آن دو و دولت انگلستان از طرف دیگر اختلاف در سراسر مدت جنگ به جا ماند.

در سال 1943 گاندی مجددا توقیف شد و در سال 1944 همسر او در زندان درگذشت. پس از خلاصی از زندان گاندی كوشید تا محمدعلی جناح پیشوای مسلمانان هندوستان را ترغیب كند تا از نقشه تقسیم هندوستان به دو قسمت هندو و مسلمان درگذرد و بكوشد تا هندوستان متحد واحدی به وجود آورد، لیكن در این كوشش موفق نشد. از سال 1947 به بعد وقتی هندوستان استقلال یافت و تجزیه شد، همه كوشش گاندی صرف ایجاد بهبود در رابطه هندوان و مسلمانان شد. بر اثر این كوشش‌ها بود كه یكی از متعصبان هندی به قتل او كمر بست و در 30 ژانویه 1948 گاندی را به ضرب گلوله از پای درآورد.

تصوری كه بیشتر مردمان از گاندی دارند به صورت پیشوای آزادی هندوستان و به عنوان مردی است كه در مقابل امپراتوری مقتدر انگلستان در هندوستان قیام كرد و عاقبت این قدرت را درهم شكست. اگر گاندی فقط چنین مردی بود ، یكی از صدها وطن‌پرستان و آزادی‌خواهانی بود كه بر ظلم و جور قیام كرده‌اند. گاندی چنین مردی بود ولی خیلی بیش از آن بود. نخست ببینیم گاندی تكوین فكری و اخلاقی خود را مرهون چه عواملی است: بی‌شك مهم‌ترین عامل موثر در او تمدن و فرهنگ و فلسفه هندی بود.

یكی از پیشوایان هندوستان افتخار كرده است كه هرگز هند سپاه مهاجمی به كشورهای دیگر نفرستاده است. این نكته بی‌شك درست است، از عوامل دیگر موثر در او باید كتاب انجیل را نام برد كه گاندی آن را مرتب می‌خواند و بدان احترام فراوان داشت.

نیز در آغاز جوانی افرادی مانند جان راسكین انگلیسی و پس از او تولستوی روسی در او سخت موثر افتاده بود. گاندی با آثار تولستوی آشنایی كامل داشت و با او مكاتبه می‌كرد. تولستوی در یكی از یادداشت‌های خود در تاریخ 19 آوریل 1910 نوشته است:

«امروز چند تن ژاپونی به دیدن من آمدند. مردمانی گمراه هستند كه می‌پندارند تمدن ما اروپاییان قابل تحسین است. اما هم امروز كتاب و نامه‌ای از دوست هندی‌ام رسید كه بسیار جالب بود، این مرد هندی به صورت شگفت‌انگیزی به معایب و نـقایص تمدن اروپایی پی برده و حتی فساد اساسی آن را خوب درك كرده اسـت.»

عامل دیگر موثر در گاندی مسلما دیدن بیداد و ستمگری اروپاییان در آفریقای جنوبی و در هندوستان بود.

گاندی به تعلیمات عیسی و محمد (ص) با دیده احترام می‌نگریست و اصولا همه دین‌ها را محترم می‌داشت. در یكی از سفرهایش دانشجویی از او پرسـید: «اگر خدا یكی است آیا نباید فقط یك دین وجود داشته باشد؟» گاندی جواب داد: «یك درخت می‌تواند یك میلیون برگ داشته باشد. به عده افراد آدمی، دین موجود است، اما ریشه همه از خدای‌یگانه است.»

اساس خدمت گاندی به تمدن بشری آن بود كه‌نشان داد اخلاق باید اساس سیاست باشد و سیاستی كه بر اخلاق مبتنی نباشد، نجات و رستگاری توده‌های عظیم مردمان را تامین نمی‌كند. سیاستی كه بر اخلاق مبتنی نیست عاقبتش شر و تباهی است.

اگر گاندی فیلسوفی بیش نبود شاید كسانی كه در سیاست توسل به هر دروغ و تقلب و دورویی و ریا و رذالتی را جایز می‌شمرند، او را متهم می‌كردند كه مردی خیالباف است. اما گاندی خود سیاستمداری موفق بود و توفیق او ثابت كرد كه لزومی ندارد وسیله پیشرفت سیاستمدار دروغ و ریا و تقلب باشد.

گاندی در یكی از نوشته‌هایش می‌گوید: «حقیقت مهم‌ترین نام خداست و خدا جز حقیقت نیست. همه ما در دعای صبحگاهی باید برای خود چنین بخوانیم: امروز من نیت بد در حق هیچكس نخواهم داشت و از هیچ كس تحمل ظلم و جور نخواهم كرد، با كمك حقیقت بر دروغ چیره خواهم شد و در راه جنگ با دروغ از تحمل هیچ رنجی شانه خالی نخواهم كرد.»

این جنبه تعلیمات گاندی به اندازه‌ای مهم است كه درباره آن كتاب‌ها پرداخته‌اند. شاید بهترین این كتاب‌ها آن باشد كه الدوس هاكسلی نویسنده معروف انگلیسی نوشته است و «وسایل و هدف‌ها» نام دارد. هاكسلی در این كتاب ثابت می‌كند كـه وسیله شر هیچگاه ما را به هدف خیر رهبری نتواند كرد. پیشوا و مرشد او در سراسر كتاب مهاتما گاندی است.

ملل «توسعه نیافته»یا «عقب‌مانده» یا «عقب‌مانده، از تمدن مغرب‌زمین» وقتی با تمدن مغرب آشنا شدند در اغلب آنان نسبت به آنچه بودند و داشتند حس حقارت عمیقی پدید آمد. در برخورد با تمدن مغرب‌زمین مبهوت زرق و برق آن شدند و آنچه را خود داشتند یكسره بیهوده و ناچیز انگاشتند.

مشرق‌زمین به پیشوایی نیازمند بود كه روحش بزرگ‌تر از آن باشد كه سراب‌های تمدن مغرب‌زمین را آب پندارد، یا در مقابل زرق و برق آن خیره شود و نابینا گردد. اعتقاد من این است كه این مهم را تقدیر برعهده گاندی گذاشته بود. گاندی تمدن مغرب‌زمین را خوب شناخته و بررسی كرده و با دیده نقادی دیده بود و مزایا و نقایص آن را می‌شناخت. مثلا برخلاف آنچه بسیاری تصور كرده‌اند گاندی مطلقا با علم و صنعت مغرب‌زمین مخالف نبود و با ماشین دشمنی نداشت.

پیام های مهاتما گاندی

گاندی خود می‌نویسد «من مخالف ماشین‌هایی هستم كه افراد را بیكار می‌كنند و میلیون‌ها گرسنه در كوچه و خیابان می‌ریزند و عده‌ای را بنده و برده دیگران می‌سازند اما با ماشین آنجا كه در خدمت افراد بشر باشد هیچ مخالف نیستم.» لیكن تمدن مغرب‌زمین با آنكه تمدن علم و صنعت جدید است، تمدن تجاوز و تعرض و استعمار و توحش نیز هست.

مغرب‌زمینیان با آنكه عیسوی هستند، تعلیمات عیسی را از قبیل «همسایه خود را مانند خود دوست بدار» یا «با دیگران آن كن كه خواهی با تو كنند» به كلی از یاد برده‌اند. دو جنگ بزرگ در 50 سال گذشته شاهد این مدعاست. گاندی نسبت به نوع بشر همان محبتی را داشت كه عیسی‌بن‌مریم داشت.

عمر خود را صرف تربیت مردم و احقاق حق آنان و بیدار كردن آنان كرد. وقتی در دهات فـقیر هندوستان سفر می‌كرد، با مردم سخن می‌گفت و می‌كوشید بهداشت و پاكیزگی و محبت و برادری را به آنان تعلیم دهد. مسلمانان را همانقدر گرامی می‌داشت كه هندوان را. آنچه می‌كرد همان‌قدر نشانه بزرگی او بود كه آنچه می‌گفت، از این لحاظ در زمره بزرگان معدود بشر است كه فكر و عمل، روشنی رأی و محبت، كفایت و پاكدلی را با هم توأم داشت.

از مشكلات پایدار تمدن بشری یكی این بوده است كه آیا باید همواره در رفع احتیاجات و تشفی شهوات كوشید یا اینكه سعادت در آن است كه نیازمندی‌های اساسی خود را زیرپا بگذاریم و یكسره خواسته‌های خود را سركوب كنیم. در هر زمان و كشور، هریك از این دو مكتب پیروانی داشته است. شاید بتوان گفت گاندی راه‌حل این مشكل را بهتر از دیگران یافته است و از این لحاظ نیز پیام نوی برای بشر امروز دارد. توجه به این نكته را من مرهون نطقی هستم كه راجندرا پراساد رییس‌جمهوری سابق هندوستان در سمینار گاندی در 17 ژانویه 1953 ایراد كرده است و مختصر آن این است:

اختلاف و جنگ بین افراد و اجتماعات از میان نخواهد رفت تا علل این اختلافات از بین نرود، بیشتر این اختلافات بر اثر این است كه هوس‌های افراد و نیازمندی‌های آنان با هم برخورد می‌كند و این هوس‌ها و نیازمندی‌ها اغلب به چیزهای مساوی مربوط است.

مربوط به چیزی است كه من می‌خواهم داشته باشم و همسایه من نیز می‌خواهد داشته باشد. چون به اندازه كافی موجود نیست كه همه داشته باشیم، نزاع و اختلاف پیش می‌آید. یا باید كوشید تا هوس‌های همه افراد آدمیان را برآورده كرد و این، عملا غیرممكن است زیرا میدان هوس نامحدود است و میدان امكانات محدود. یا باید هوس‌ها را محدود كرد و در نتیجه از بـروز اختلافات جلوگیری كرد و این راهی است كه گاندی پیشنهاد می‌كند.


موضوع: پیام های مهاتما گاندی

مطالب مرتبط:
بیوگرافی ویلیام شکسپیر شاعر و نویسنده انگلیسی
اقبال لاهوری ؛شاعر مشرق زمین
نویسندگان دهه هفتاد ایران
رابیندرانات تاگور ، نخستین آسیایی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

$
0
0
چکیده: 

جالب است بدانید آژانس مهاجرین سازمان ملل در جدیدترین گزارش خود ذکر کرده است که چیزی حدود 69 میلیون نفر مهاجر در کل دنیا وجود دارد که بسیاری از این افراد در کمپ‌های مهاجرین روزگار می‌گذرانند و آینده روشنی پیش‌رو ندارند.

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

سایه جنگ کشورهای زیادی را احاطه کرده است و روزی نیست که سری به اخبار بزنید و از جنگ‌افروزی در آن خبری نباشد، جنگ ممکن است برای دولت‌ها سودآور باشد اما بازتاب‌های زیادی در زندگی انسان‌ها دارد که هیچکدام از آن‌‌ها به‌نفع آن‌ها نیست.

در نتیجه به هر اندازه که آتش جنگ در دنیا بالا بگیرد به همان‌ اندازه مردمان کشورهای جنگ‌زده خانه و کاشانه خود را به قصد زندگی در سایر کشورها ترک می‌کنند.

بسیاری از کشورها نیز وضعیت خوبی برای زندگی در اختیار شهروندان قرار نمی‌دهد و به‌رغم اینکه این کشورها در امنیت نسبی به‌سر می‌برند اما باز هم شهروندان سودای رفاه و امنیت بیشتر را در سر دارند و به سایر کشورها مهاجرت می‌کنند.

جالب است بدانید آژانس مهاجرین سازمان ملل در جدیدترین گزارش خود ذکر کرده است که چیزی حدود ۶۹ میلیون نفر مهاجر در کل دنیا وجود دارد که بسیاری از این افراد در کمپ‌های مهاجرین روزگار می‌گذرانند و آینده‌ روشنی پیش‌رو ندارند.

در این بین بخت با بعضی از این مهاجرین یار است و پس از مهاجرت به کشور مورد نظر به موفقیت‌های چشمگیری دست‌پیدا می‌کنند و به اصلاح قدیمی‌ها برای خودشان کسی می‌شوند. به همین منظور در ادامه قصد داریم با هم به فهرست سلبریتی‌هایی اشاره کنیم که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجر باشند.

میلا کونیس

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

میلا کونیس دوست‌داشتنی که این روزها در 35 سالگی عمر خود به سر می‌برد و غرق در شهرت و ثروت است زندگی سختی را پشت‌سر گذاشته است. خانواده میلا زمانی که او تنها ۷ سال داشت از اوکراین به لس‌آنجلس مهاجرت کردند. ظاهراً آن زمان یهودستیزی در اوکراین بالا گرفته بود و به همین دلیل به خانواده کونیس به دلیل مشکلات مذهبی ویزا داده شده بود.

میلا کونیس در این زمینه طی مصاحبه‌ای با روزنامه معتبر لس‌آنجلس‌تایمز گفته است در زمان فروپاشی شوری سابق شرایط زندگی بسیار دشوار بوده است و خانواده میلا آینده روشنی را پیش‌روی وی و برادرش نمی‌دیدند. در نتیجه تصمیم گرفتند زندگی و خانه و کاشانه خود در اوکراین را به مقصد لس‌آنجلس ترک کنند. میلا اشاره کرد که در آن زمان خانواده وی تنها 250 دلار دارایی داشتند.

میلا کونیس در ادامه صحبت‌های خود اشاره کرد که دوران پس از مهاجرت برای وی بسیار سخت و دشوار بوده است و هر روز گریه می‌کرد، او شناختی از فرهنگ و مردم آمریکا نداشت و مدتی بعد مقاله‌ای در دانشگاه با نام «کودک هفت‌ساله‌ای را تصور کنید که کور و کر است». خوشبختانه میلای زیبارو توانست با موفقیت مشکلات مهاجرت را پشت‌سر بگذارد و این روزها به سلبریتی موفقی تبدیل شده که هواداران زیادی در تمام دنیا دارد.

ریتا اورا

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

مردم یوگسلاوی در زمان حکومت اسلوبودان میلوشویچ، دوران سختی را پشت‌‌سر گذاشتند و خانواده ریتا زمانی که او تنها یک سال بیشتر عمر نداشت از پریشتینا، شهر محل تولد وی به مقصد لندن مهاجرت کردند.

ریتا بعدها که بزرگ شد و به محبوبیت رسید در مصاحبه‌ای گفت، لندنی‌ها با تبعیض با او و خانواده‌اش رفتار می‌کردند و همین مشکلات عزم آن‌‌ها را برای تلاش و مبارزه با سختی‌ها بیشتر کرد.

ریتا اشاره کرده است که در اوایل مهاجرت به لندن وی به همراه سه نفر دیگر از اعضای خانواده‌اش تنها یک اتاق برای زندگی داشتند و خواهرش مجالی برای خوابیدن آن‌ها نمی‌داده است. نمای این اتاق نیز به قبرستان بود که همین امر ترس ریتا اورا را بیشتر می‌کرد. از آن روزها چیزی حدود 26 سال می‌گذرد و ریتای 27 ساله اکنون در اوج شهرت و محبوبیت است.

گلوریا استفان

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

این پرنده خوش‌صدای دنیای موسیقی در دهه ۸۰ میلادی طرفداران زیادی را به خود جلب کرد اما گلوریا نیز طعم تلخ مهاجرت را چشیده است و در سال 1960 به همراه خانواده خود از کوبا به آمریکا مهاجرت کردند.

گلوریا طی مصاحبه‌ای به خاطرات خود از مهاجرت اشاره کرد و گفت پدرش برای بزرگ‌کردن بچه‌ها در فضایی آزاد آن‌ها را به آمریکا آورد.

گلوریا استفان در ادامه صحبت‌های خود متذکر شد اوضاع کوبا از زمانی که آن‌ها به آمریکا مهاجرت کرده‌اند تفاوت‌های زیادی داشته است اما هنوز هم خطر‌های زیادی شهروندان کوبا را تهدید می‌کند.

ایمان

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

زهرا محمد عبدالمجید، مدل زیباروی سومالیایی که در مجامع حرفه‌ای با نام ایمان شناخته می‌شود در سال 1972 از سومالی به کنیا فرار کرد، روزگار با ایمان یار بود و عکاسی با نام پیتر بِرد، به زیبایی وی پی‌برد و راه‌های موفقیت را برای او گشود.

ایمان در مصاحبه‌ای با گاردین به این امر اشاره می‌کند و متذکر می‌شود که شانس نقش اصلی را در زندگی وی داشته و در غیر این‌صورت ممکن بود او همچنان در کمپ‌های مهاجرین زندگی کند.

این مدل زیبارو که این روزها ششمین دهه زندگی خود را پشت‌سر می‌گذارد مدعی است افرادی را می‌شناسد که 20 سال از عمر خود را در کمپ‌های مهاجرین گذرانده‌اند. ایمان دختر یک شخصیت سیاسی سومالیا بود و به همین دلیل پدرش نمی‌توانست به او کمک کند، در نتیجه مدعی است که به خوبی می‌داند مهاجرت و تبعید چه سختی‌ها و مشکلاتی دارد.

ام.آی.ای

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

ام.آی.ای یک رپر سریلانکایی است که در سال 2009 نامزد جایزه گرمی شد، پدر ام.آی.ای به جنبش استقال تامیل پیوست و در نتیجه آن‌ها مجبور به فرار به هندوستان و در نهایت انگلستان شدند.

ام.آی.ای در مصاحبه‌های خود اشاره کرده است افرادی که در مناطق جنگ‌زده زندگی کرده‌اند گرم و سرد روزگار را چشیده‌اند و راحت‌تر می‌توانند گلیم خود را از آب بکشند.

ام.آی.ای گفت در دوران کودکی باید با مدرسه و مکان جدید عادت می‌کرده و تحمل این موارد برای یک کودک بسیار دشوار بوده است اما خوشبختانه روزگار سخت ام.آی.ای به پایان رسید و توانست رؤیای خود را دنبال کند.

لول دنگ

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

خانواده لول دنگ وقتی او تنها پنج سال بیشتر نداشت از سودان به مصر فرار کردند و در نهایت پناهنده انگلستان شدند. دنگ در نهایت راه خود را به لیگ حرفه‌ای بسکتبال آمریکا پیدا کرد و سابقه درخشان حضور در تیم‌های شیکاگو بولز و لس‌آنجلس لیکرز را در کارنامه خود دارد.

لول دنگ در خصوص مهاجرت خود گفته است مقامات سودان هرگز خانواده وی را وادار به ترک این کشور نکرده‌اند اما آن‌‌ها به دنبال زندگی بهتر مهاجرت کردند و مشکلات زیادی را پشت‌سر گذاشتند. وی در ادامه اشاره کرد دوران کودکی خود در اردوگاه مهاجرین در مصر را به یاد می‌آورد. او در این زمان هر روز امید داشت تا فردا سر برسد و آن‌ها بتوانند اردوگاه را ترک کنند. اما این رؤیا چیزی حدود 5 سال به طول انجامید تا اینکه نهایتاً خانواده لول دنگ اردوگاه را ترک گفتند.

سدو براهینو

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

پدر سدو زمانی که او تنها 10 سال بیشتر نداشت در درگیری‌های خیابانی جان خود را از دست داد و این فوتبالیست مشهور در گفتگویی با آژانس مهاجرین سازمان ملل مطرح کرده است آرزو می‌کند سختی‌هایی که با آن‌ها روبرو شده را هیچ کسی در زندگی تجربه نکند.

هنری کیسینجر

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

این دیپلمات معروف آمریکایی و وزیر خارجه دوران ریاست جمهوی ریچارد نیکسون زمانی که ۱۵ سال بیشتر نداشت به همراه خانواده خود از دست رژیم نازی به عنوان پناهنده‌های یهودی به انگلستان گریختند و در نهایت راهی آمریکا شدند.

هنری کیسینجر که این روزها در سن 95 سالگی به سر می‌برد به همراه مادلین آلبرایت در سال 2015 نامه‌ای به مجلس آمریکا نوشت و در این نامه تأکید کرد آمریکا باید آغوش خود را به روی مهاجرین سوری و عراقی باز کند. بزرگان دنیای سیاست کیسینجر را به‌عنوان یکی از سیاستمداران خبره می‌شناسند.

فردی مرکوری

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

سلطان بی‌چون‌وچرای موسیقی راک اهل زنگبار بود و به همراه خانواده‌اش در سال 1964 پس از انقلابی که در این کشور صورت گرفت در سن 17 سالگی راهی انگلستان شدند.

آلبرت انیشتین

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

نابغه دنیای علم و دانش در سال 1933 به همراه هزاران یهودی دیگر از دست رژیم آلمان نازی به آمریکا گریختند.

زیگموند فروید

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

فروید اهل اتریش بود و زمانی که این کشور در سال 1938 به تصرف آلمان نازی درآمد، وی و همسرش به آلمان گریختند. پدر علم روانشناسی مدرن تا انتهای عمر خود در انگلستان زندگی کرد.

اندی گارسیا

سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

این هنرپیشه خوش‌ قدوبالای هالیوود در زمان عملیات خلیج خوک‌ها در سال 1961 از کوبا به همراه خوانواده‌اش به آمریکا فرار کرد.

در این قسمت به پایان فهرست سلبریتی‌هایی رسیدیم که حتی فکرش را هم نمی‌کنید مهاجرت کرده باشند. از آنجایی که سابقه خوبی در پذیرش مهاجر داشته و ایرانی‌های مهاجر زیادی را نیز سراغ داریم که به موفقیت‌های زیادی رسیده‌اند پیشنهاد می‌کنیم اگر تجربه‌ای در این زمینه دارید در قسمت نظرات ما و سایر کاربران را در جریان این موارد قرار دهید.


موضوع: سلبریتی هایی که زمانی مهاجرت کردند

مطالب مرتبط:
ستاره‌هایی که سر صحنه‌ی فیلمبرداری تا دم مرگ رفتند
دوستی این ستاره‌ها منجر به ازدواج شد
۱۰ برترین دانشمند جهان در تمام دوران
ستاره هایی که بالاترین آی کیو را دارند


ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

$
0
0
چکیده: 

در روز‌های اخیر زنی ادعا کرده که کریستیانو رونالدو به او تجاوز کرده و سعی داشته با دادن حق السکوت او را به سکوت در مورد این قضیه وادارد که البته ظاهراً ناکام مانده است.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

کریستیانو رونالدو به عنوان مشهورترین بازیکن تاریخ فوتبال و یکی از بهترین بازیکنان این ورزش دوست داشتنی و پرهیجان به یک برند تبدیل شده که اسم و عکس او روی هر کالا یا در کنار هر برندی می تواند همه چیز را تغییر دهد.

برای مثال باید بدانید که انتقال او از رئال مادرید به یوونتوس در فصل اخیر باعث بالا رفتن سرسام آور ارزش سهام باشگاه یوونتوس و افزایش تعداد فالوورهای این باشگاه در تمامی شبکه های اجتماعی شد.

ثروت کریستیانو رونالدو اکنون نزدیک به 350 میلیون پوند تخمین زده شده و هر روز به این عدد نیز افزوده می شود. اما شبی ظاهراً پرحادثه و رازآلود در هتلی در لاس وگاس می تواند به امپراطوری «galactico» یکی از نابغه های دنیای فوتبال پایان دهد.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

در روزهای اخیر زنی ادعا کرده که کریستیانو رونالدو به او تجاوز کرده و سعی داشته با دادن حق السکوت او را به سکوت در مورد این قضیه وادارد که البته ظاهراً ناکام مانده است. رونالدو 33 ساله که پس از گذراندن دوره هایی درخشان در منچستر یونایتد و رئال مادرید به باشگاه ایتالیایی پیوست اکنون ممکن است به خاطر تجاوز در ایالت نوادا به دادگاه برود.

کاترین مایورگا، مهماندار سابق هتلی در لاس وگاس کرده که کاپیتان تیم ملی پرتغال در سال 2009 و در پنتهاوس هتل پالمز پلیس که اجاره آن شبی 770 پوند بوده به وی تجاوز کرده است. این ادعاها ابتدا توسط مجله اشپیگل آلمان مطرح شد و وکلای کریستیانو رونالدو اعلام کرده اند که از این نشریه شکایت خواهند کرد.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو
کاترین مایورگا

کریستین شرتز، وکیل رونالدو، در بیانیه ای تصریح کرد که گزارش آمده در نشریه اشپیگل کاملاً غیرقانونی است. وی گفته که به دلیل آسیب های روحی وارده به موکلش از این نشریه به دادگاه شکایت خواهد کرد. مایورگا در مصاحبه ای طولانی و پرجزییات با مجله اشپیگل گفته که رونالدو بعد از تلاش برای تجاوز به او که بارها با مخالفت و مقاومت وی روبرو شده، از مایورگا عذرخواهی کرده است.

به گفته خانم مایورگا، کریستیانو رونالدو به پای او افتاده و چنین گفته است:«99 درصد من انسان خوبی است اما در مورد یک درصد باقیمانده مطمئن نیستم». مایورگا ادعا کرده که سالهاست با شکنجه روانی ناشی از تجاوز آن شب زندگی کرده و بارها به فکر خودکشی افتاده است.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

به ادعای خانم مایورگا، وکلای کریستیانو رونالدو در سال 2010 در قبال دریافت 288٫000 پوند از او خواسته اند در مورد حادثه آن شب سکوت کند، توافقی که ظاهراً خانم مایورگا این روزها از پذیرفتن آن پشیمان شده است. بر اساس مدارک ارایه شده در گزارش نشریه اشپیگل، پیش از این توافق خارج از دادگاه، وکلای آمریکایی یک کارآگاه خصوصی را برای تعقیب مایورگا و افشای رسوایی آن شب استخدام کردند، کارآگاهی که او را از در خانه تعقیب می کرد و اطلاعات قابل توجهی در مورد مکان هایی که وی می رفت کسب کرده بود. وی همچنین ادعا می کند که وکلای رونالدو سعی کرده اند او را بی ارزش جلوه دهند و به او گفته اند که شغل او به عنوان مهماندار هتل در شأن یک دختر خوب نیست.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

بر اساس این گزارش، تیم وکلای رونالدو هنگام مصالحه با خانم مایورگا اصرار داشته اند که وی حق ندارد حتی اسم رونالدو را نزد روانشناس خود به زبان بیاورد. اگر این ادعاها به اثبات برسد، آن «یک درصد» شخصیت منفی رونالدو برای بازیکنی که عادت کرده دنیا به پای او بیفتد مرگبار و ویرانگر خواهد بود. همانطور که در مورد هاروی واینستاین و بیل کازبی نیز مشاهده شد، شهرت، ثروت و گذشت زمان نیز نمی تواند زنان را از جبران خسارت ناشی از تجاوز جنسی به آن ها بازدارد.

در ایالت نوادا هیچ محدودیت زمانی برای رسیدگی به پرونده های تجاوز جنسی وجود ندارد، به شرطی که قربانی حداکثر تا ۴ سال پس از حادثه، مورد تجاوز را به پلیس گزارش دهد. مجازات تجاوز، در صورت اثبات، حبس ابد با امکان درخواست تجدید نظر بعد از 10 سال خواهد بود.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

بر اساس گزارش مجله اشپیگل، خانم مایورگا که اکنون 34 ساله است مدت کوتاهی پس از وقوع تجاوز ادعایی خود به پلیس مراجعه کرده اما از بردن نام متجاوز خودداری کرده است. وی سپس تصمیم گرفت که دست از پیگیری شکایت خود از طریق سیستم قضایی برداشته و یک راه متمدنانه تر یعنی توافق خارج از دادگاه را انتخاب کرد. روز گذشته، کریستیانو رونالدو که اکنون 4 فرزند دارد واکنشی شدید نسبت به این ادعاها داشته و مایورگا را به فروش اخبار کذب متهم کرد، در حالی که وکیل او در آلمان قول شکایت از مجله اشپیگل را داد.

اما مجله آلمانی مذکور همچنان بر ادعاهای صورت گرفته در مصاحبه با خانم مایورگا اصرار دارد. خانم مایورگا که تا همین اواخر به عنوان معلم در لاس وگاس مشغول به کار بود می گوید که در اثر فضایی که توسط جنبش #MeToo ایجاد شده به مطرح کردن رنج خود ترغیب شده است و می خواهد این فرصت را در اختیار دیگر زنانی قرار دهد که احتمالاً توسط رونالدو مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

وی در مورد دلیل قبول کردن حق السکوت از رونالدو که از طریق حساب بانکی در جزایر ویرجین بریتانیا به او پرداخت شده می گوید: «او شخص بسیار مشهوری بود. به همین خاطر وحشت کردم. من ترسیده ام. دلیل این که قرارداد را روز اول امضا کردم این بود که نمی خواستم سر زبان ها بیفتم». اما ظاهراً با گذشت زمان اکنون او برای روبرو شدن با اتفاقی که شخصیت او را تغییر داد و به گفته خودش او را به سمت مصرف فزاینده مشروبات الکلی و افکار خودکشی سوق داد آماده می شود.

وی در این باره می گوید: «من می خواستم به او یک درس عبرت بدهم. می خواستم او را وادار کنم با این موضوع روبرو شود، که با من روبرو شود». وی می گوید که مبلغ حق السکوت را تنها برای تامین هزینه های مربوط به درمانش تقبل کرده است. مایورگا در این باره نیز چنین می گوید: «نمی خواهم هزینه لعنتی درمانم را بدهم. او به من تجاوز کرد و او باید هزینه درمان مرا بپردازد».

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

مایورگا درباره نحوه روبرو شدنش با کریستیانو رونالدو که آن شب همراه دوستانش در هتل مذکور در لاس وگاس مشغول عیاشی بود چنین می گوید: «او به یکباره به سمت من آمد… دستم را گرفت و به من گفت: تو! با من بیا. و من هم گفتم: داری شوخی می کنی؟». عکس های گرفته شده توسط پاپاراتزی ها رونالدو و مایورگا را در حال رقصیدن و صحبت کردن نشان می دهد و مایورگا نیز تایید می کند که آن ها شماره تلفن رد و بدل کرده تا این که پیامی از طرف رونالدو برای وی ارسال شده که از او خواسته همراه با یکی از دوستانش در مهمانی که در سوییت او برگزار می شود حضور پیدا کنند. مایورگا در مورد ادامه ماجرا چنین می گوید: «او خیلی بی محابا به سمت من آمد. شروع به لمس کردن و دست زدن به من کرد و ناگهان مرا گرفت. او را به عقب هل دادم و دائماً می گفتم نکن».

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

به ادعای خانم مایورگا، یکی از دوستان رونالدو میانجیگری کرده و باعث شده که مایورگا فرصت پوشیدن لباس هایش را داشته باشد. اما ظاهراً رونالدو، علیرغم اصرارها و مخالفت های خانم مایورگا، حرکات شنیع خود را دوباره انجام داده است. وی در این باره می گوید: «به او گفتم گوش بده پسر، این اتفاق نخواهد افتاد. نه، نه، نه. رویم را برگرداندم. می خواست لباس هایم را دربیاورد، رویم را از او برگرداندم و یک توپ را بغل کردم. آن زمان بود که وی روی من پرید».

به ادعای خانم مایورگا پس از این اتفاقات بود که رونالدو وحشیانه به او تجاوز کرد. وی در مورد ادامه ماجرا چنین می گوید: «بعد از تجاوز، او بار دیگر نگذاشت آنجا را ترک کنم. نگذاشت از اتاق خارج شوم.

مرا عزیزم، عزیزم خطاب قرار می داد. با نگاهی پر از احساس گناه به من نگاه می کرد. انگار احساس بدی داشت. درست به یاد ندارم اما مطمئنم که گفت: متاسفم یا حالت خوبه؟ و این زمانی بود که روی زانوهایش افتاد و آن قضیه 99 درصد را به زبان آورد».

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

دوست خانم مایورگا می گوید که شب حادثه، مایورگا با لباس های کامل و در حالی که موهایش بهم ریخته و آرایشش بهم ریخته بود از دستشویی خارج شد. بر اساس گزارش هایی که هنوز نشریه اشپیگل آن ها را تایید نکرده است، در طول مذاکرات برای توافق با خانم مایورگا در دسامبر 2009، رونالدو ادعا کرده بود که رابطه جنسی با خانم مایورگا بر اساس رضایت کامل طرفین بوده است.

اما بر اساس ایمیلی که در سپتامبر گذشته توسط تیم وکلای پرتغالی او ارسال شده، رونالدو تایید کرده که خانم مایورگا بارها از او خواسته دست از تلاش برای تجاوز برداشته و بارها به او نه گفته است. بر اساس اظهارات رونالدو که در این ایمیل با نام X از او یاد می شود، خانم مایورگا اعلام کرده که نمی خواهد رابطه جنسی داشته باشد اما در برابر حرکات رونالدو نیز مقاومتی که نشان دهد رضایت ندارد نیز نداشته است.

در این ایمیل از زبان کریستیانو رونالدو چنین نقل شده است: «اما او دائماً می گفت: نه. این کار را نکن. من مثل بقیه نیستم. بعد از آن از او عذرخواهی کردم. از این که با خشونت با او رفتار کردم شکایتی نداشت. شکایتش از این بود که او را مجبور به این کار کردم. چیزی در مورد این که به پلیس مراجعه می کند نگفت». با نگاه به ادعاهای دو طرف متوجه تفاوت های فاحش در بازگویی داستان آن شب می شویم.

رونالدو می گوید که خانم مایورگا در رابطه جنسی با وی همراهی کرده است، چیزی که خانم مایورگا آن را رد می کند. حتی رونالدو ادعا می کند که این دو پیش از رابطه جنسی با هم به حمام رفته و معاشقه کرده اند. وی اتفاق رخ داده در کلوب شبانه را به نیز به شیوه ای متفاوت بازگو می کند.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

وی می گوید که خانم مایورگا و دوستش از او خواسته اند که اجازه ورود این دو به قسمت VIP را بدهد و با هم خوش بگذرانند. به گفته همراهان رونالدو، خانم مایورگا هنگام خروج از سوییت رونالدو در هتل مذکور در لاس وگاس به هیچ وجه ناراحت و آشفته به نظر نمی رسید. با توجه به حساب بانکی همواره در حال بزرگ شدن رونالدو، با اطمینان باید گفت که وی به شدت به این ادعاها واکنش نشان داده و برای رد کردن ادعای تجاوز جنسی و ساکت کردن مجله اشپیگل به دادگاه شکایت خواهد برد اما خانم مایورگا نیز بیکار ننشسته و در ماه های اخیر وکیل جدیدی گرفته است.

برای بازیکن سرشناسی که اکنون اعتبار و البته آزادی اش را در خطر می بیند، این یک بازی است که نمی تواند بازنده آن باشد. ادعای تجاوز جنسی چیزی است که بر سال ها موفقیت و درخشش او سایه خواهد افکند.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

کریستیانو رونالدو در سال 1985 در خانواده ای فقیر در جزیره مادیرا، پرتغال بدنیا آمد. پدر او یک الکلی بود اما رونالدو از همان ابتدا علاقه و استعداد خود در بازی فوتبال را نشان داده و برای تمرین به باشگاه اسپورتینگ لیسبون پیوست. پیشرفت او بسیار سریع بود و علیرغم این که به دلیل یک ناهنجاری قلبی در کودکی مورد جراحی قرار گرفت در سال 2003 با مبلغ 12 میلیون پوند به منچستر یونایتد پیوست. از آن زمان به بعد وی توانسته با دریافتی های خود از دنیای فوتبال و همچنین از طریق قراردادهای تجاری و تبلیغات بر ثروت خود بیفزاید. اما ثروت و شهرت با خود کنجکاوی دیگران در زندگی خصوصی افراد را به همراه دارد.

ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

وی در ابتدا به داشتن تمایلات همجنسگرایانه متهم شد و بعدها به دلیل نامزدی های متعددش مورد نکوهش قرار گرفت. اولین فرزند او به نام کریستیانو جونیور در سال 2010 از طریق رحم اجاره ای در کالیفرنیا بدنیا آمد و دوقلوهای ایوا ماریا و متئو نیز به همین روش متولد شدند. هویت سه زنی که از تخمک های اهدایی آن ها استفاده شده هنوز هم مخفی نگه داشته می شود. آخرین نامزد او یک مدل اسپانیایی به نام جورجینا رودریگز است که پسر مشترک او و کریستیانو رونالدو، آلانا، سال گذشته بدنیا آمد. در حالی که پدر و مادر مایورگا نیز در نبرد آتی دادگاه او را حمایت می کنند، رونالدو با مشکل بزرگی مواجه است و آن نیز اعتبار خودش به عنوان تنها شاهد ماجراست. در جولای 2017، رونالدو به جرم فرار مالیاتی به مبلغ حدود ۱۵ میلیون یورو بین ساله ای 2011 تا 2014 به دادگاه فراخوانده شد.

در ماه می مقامات اداره مالیات اسپانیا، پیشنهاد 14 میلیون یورویی این بازیکن برای مصالحه را رد کرده و در ماه ژوئن حکم تعلیقی دو سال زندان و پرداخت 20 میلیون یورو به او ابلاغ شد. در نامه ای که توسط خانم مایورگا نوشته شده و از طریق وکلای رونالدو به دست او رسیده چنین آمده است: « امیدوارم فهمیده باشی که چه کرده ای و از این اشتباه وحشتناکت درس گرفته باشی. کاری که با زندگی من کردی را با هیچ زن دیگری نکن. به پول هایت اهمیتی نمی دهم زیرا آخرین چیزی است که به آن فکر می کنم. من عدالت می خواهم! در این قضیه هیچ عدالتی وجود ندارد».

این سخت ترین میدانی است که رونالدو در طول زندگی حرفه ای موفق خود با آن روبرو شده است، میدانی خارج از زمین فوتبال که رونالدو باید برای همه چیز خود بجنگد. بازنده شدنش با پایان حکمفرمایی او در دنیای فوتبال و تبلیغات و البته فراموش شدن او به عنوان یک نابغه در دنیای فوتبال که از هیچ به همه چیز رسید همراه خواهد بود.


موضوع: ماجرای تجاوز به مهماندار هتل، توسط کریستیانو رونالدو

مطالب مرتبط:
ستاره‌هایی که رئال مادرید را ترک کردند
ثروتمند ترین فوتبالیست های جهان و دارایی تقریبی آن ها
پردرآمدترین سلبریتی‌های سال 2018
بهترین فوتبالیست جهان، لوکا مودریچ

درگذشت کیوان مزدا پزشک انسان دوست

$
0
0
چکیده: 

روز پنج شنبه 12 مهر 1397 را با خبر تلخ و تکان‌دهندۀ درگذشت پزشک انسان‌دوست و برجستۀ ایرانی – فرانسوی مواجه شدیم. دکتر کیوان مزدا که کودکان محروم بسیاری را با عمل‌های جراحی فوق‌العادۀ ستون فقرات نجات داد و به مرد کمر دنیا هم شهرت یافت.

 درگذشت کیوان مزدا پزشک انسان دوست

روز پنج شنبه 12 مهر 1397 را با خبر تلخ و تکان‌دهندۀ درگذشت پزشک انسان‌دوست و برجستۀ ایرانی – فرانسوی شروع کردم.

دکتر کیوان مزدا که کودکان محروم بسیاری را با عمل‌های جراحی فوق‌العادۀ ستون فقرات نجات داد و به مرد کمر دنیا هم شهرت یافت. با این پزشک انسان‌دوست در شامگاه 13 تیر 1395 و در آیین رونمایی از فیلم مستند «آی آدم ها» از نزدیک آشنا شدم و دقایقی صحبت کردم و روز بعد یادداشتی در  نوشتم.

با روحی افسرده از این خبر تلخ، بخش هایی از همان یادداشت را به یاد پرفسور مزدا نقل و بازنشر می‌کنیم:

شامگاه 13 تیر ماه 1395 و در یکی از واپسین شب‌های ماه رمضان، آیین رونمایی از فیلم مستند «آی آدم‌ها» ساختۀ خانم «رخشان بنی اعتماد» در تالار همایش‌های بین‌المللی کتابخانه ملی ایران برگزار شد.

کارگردان در توصیف این فیلم نوشته بود: « آی آدم‌ها ستایشی است از انسان و عشق به انسان. ستایشی از تلاش داوطلبانه کسانی که مرهم دردهای محرومان جامعه هستند. ستایش آنان که حلقه‌های امید را به هم پیوند می‌زنند و زنجیره‌ای می سازند از انسان و عشق به انسان.»

در پایان فیلم اما بیننده درمی‌یابد که کارگردان سخنی به گزاف ننوشته هر چند که از پیش نیز روشن بود که خانم بنی‌اعتماد اهل گزافه‌گویی نیست. با این حال «آی آدم ها» را که تماشا می‌کنی انگار تمام وجود لبریز از این عشق می‌شود.

درگذشت کیوان مزدا پزشک انسان دوست

موسسۀ خیریۀ زنجیرۀ امید با هدف درمان کودکان محروم زیر 18 سال که به بیماری‌های قلبی ، ارتوپدی و ترمیمی مبتلایند تاسیس شده و با موسسه خیریه بین المللی زنجیره امید فرانسه همکاری می کند و طی 9 سال گذشته کوشیده بر چهره کودکانی لبخند بنشاند که حتی خود وخانواده شان هم ناامید شده بودند و با این زنجیره، امید دوباره به زندگی آنان باز می گردد.

در صحنۀ تکان دهنده‌ای از فیلم، پدر یکی از این کودکان پیشنهاد می‌کند به شمال سفر کنند تا کودک را در دریا غرق کند و همه از این رنج کُشنده خلاص شوند. این صحنه بسیار تکان‌دهنده است و چه بسا بیننده از خود بپرسد اگر ما جای او بودیم آیا چنین فکری به ذهن‌مان خطور نمی‌کرد؟ آن‌گاه خود را سرزنش کند که چرا چنین می‌اندیشد.

درباره «آی آدم ها» می توان گفت کارگردان یک فیلم سهل و ممتنع ساخته است:

سهل به این خاطر که اگر رخشان بنی اعتماد را نشناسی گمان می کنی مانند گزارش های معمول تلویزیونی است و ممتنع به این خاطر که هر چه زمان می‌گذرد درمی‌یابی با یک مستند کاملا حرفه‌ای رو به رو هستی که چه بسا از غیر بنی اعتماد چنین کاری بر نیاید.

درگذشت کیوان مزدا پزشک انسان دوست

کارگردان با مهارت توانسته کودکان توان‌یاب را در هیات ستارگان فیلم به تصویر کشد تا جایی که در پایان فیلم تصویر «بهروز» در خاطر می‌ماند. تغییر و بهبود این نوجوان بیش از دیگران در فیلم مشهود است و مقایسه وضعیت اولیه او با آنچه در پایان فیلم می بینی و نیز با چهره و وضعیت امروز او که در مراسم حاضر بود به صورتی آشکار هم از خدمات موسسه و زحمات پزشک معالج حکایت می کند و هم از وقت و حوصله ای که کارگردان صرف کرده و نشان می دهد در بازه زمانی کوتاه فراهم نیامده است.

نویسنده این سطور اما بیش از همه تحت تاثیر منش و رفتار پروفسور کیوان مزدا – جراح فوق تخصص ارتوپدی - قرار گرفت. پزشک انسان دوستی که به «مرد کمر دنیا» مشهور است. اوکه از پدری ایرانی و مادری فرانسوی زاده و بیشتر عمر در فرانسه بوده اکنون رییس بخش ارتوپدی بیمارستان معتبری در پاریس است و همراه همیشگی زنجیره امید و غالب این کودکان را او تحت عمل جراحی قرار داده است.

درگذشت کیوان مزدا پزشک انسان دوست

او 15 سال با موسسه زنجیره امید در فرانسه همکاری داشته و انسان دوستی و شور و شوق معالجه بیماران و خصوصا کودکان در سیمایش موج می زند و فیلم بی هیچ تکلف و تصنعی توانسته آن را به نمایش گذارد. هنر خانم بنی اعتماد را هنگامی بیشتر دریافتم که در میز افطار توفیق گفت و گویی کوتاه با دکتر مزدا کیوان دست داد. هم او که از جانب بیماران «مزدا» خطاب می شد؛ صمیمانه و بی تکلف.

در کتابچه گزارش عملکرد موسسه زنجیره امید از دکتر کیوان مزدا پرسیده شده « چگونه است که شما از این همه کار خسته نمی شوید؟» و او پاسخ می دهد : « کار نیست، زندگی است».

نیما یوشیج سال ها پیش سروده بود: «آی آدم ها! که در ساحل نشسته شاد و خندانید/ یک نفر در آب دارد می سپارد جان» و نام فیلم از این شعر گرفته شده است.

روایت کارگردان درباره نام فیلم خواندنی است: « ابوالفضل زارعی نوجوان روستای مرنجان، شرایط پر ریسکی داشت ... او به ادبیات شوق غریبی داشت و این شعر نیما را با صدایی ضعیف و لرزان برای مان خوانده بود و یدالله نجفی – صدا بردار فقید- در میان صداهای ضبط شده اش به دنبال آن می گشت. تصمیم به صدای ابوالفضل برای این صحنه در همان روز قطعی شد و من آوای هانا کامکار را که بسیار دوست می دارم در همان لحظه در ذهنم شنیدم و چند ماه بعد موسیقی فیلم را سیامک کلانتری ساخته شد و آواز هانا نقطه پایان فیام شد.»

این روایت را می توان ادامه داد اما وقتی اصغر فرهادی ایستاد و فیلم و کارگردان را ستود حرف دیگری باقی نمی ماند جز آن که درباره فعالیت های گذشته و برنامه های جاری و آینده موسسه دو نکته را بگوییم:

نخست این که تا کنون نزدیک به 7 هزار کودک بیمار در کلینیک های فوق تخصصی تشخیصی موسسه « زنجیره امید» به رایگان معاینه شده اند و دیگری: در سال جاری قصد دارند 1200 کودک دیگر را - فارغ از نژاد و ملیت و مذهب - درمان کنند.

آیین رونمایی از فیلم مستند تمام شد مثل هر مراسم دیگر. فیلم هم به زودی در سیماهای هنر و تجربه به نمایش در می آید و بیش از همه آنچه دیدم و شنیدم چهره «بهروز» و « مزدا» در یاد مانده است و می ماند.

مرگ پرفسور مزدا تلخ ترین خبر برای کودکانی است که در نوبت بودند و به دستان او امید بسته بودند و حالا باید منتظر بود و دید کدام پزشکان پا پیش می گذارند تا این کودکان، نومید نشوند؟ کیوان مزدا آیا جانشینی دارد؟


موضوع: درگذشت کیوان مزدا پزشک انسان دوست

مطالب مرتبط:
ثروتمندترین زنان ایرانی
ایرانی های موفق و مشهور در دنیای تکنولوژی
موفق ترین زنان ایرانی در جهان
 

ماجرای علی دایی و کمک به زلزله زدگان

$
0
0
چکیده: 

مدتی بود که به خبرهای تکراری درباره دلار و نوسانات بازار ارز، مسائل سیاسی داخلی و خارجی و البته مشکلات معیشتی مردم نشأت گرفته از گرانی‌ها عادت کرده بودیم و سرمان با آن گرم بود. علی دایی اما روز پنجشنبه فضای جامعه را تغییر داد!

ماجرای علی دایی و کمک به زلزله زدگان

مدتی بود که به خبرهای تکراری درباره دلار و نوسانات بازار ارز، مسائل سیاسی داخلی و خارجی و البته مشکلات معیشتی مردم نشأت گرفته از گرانی‌ها عادت کرده بودیم و سرمان با آن گرم بود. علی دایی اما روز پنجشنبه فضای جامعه را تغییر داد!

او تصویر یک احضاریه و جزییات یک نامه را در صفحه شخصی اینستاگرامش منتشر کرد و دقایقی بعد به یکی از مهمترین سوژه‌های مورد بحث مردم در کشور تبدیل شد. مردم برایش کمپین‌های بزرگ حمایتی راه‌اندازی کردند. هشتگ «علی دایی حمایت» ترند شد و البته انتقادهای زیادی هم از کم اهمیت‌ شمردن کارهای نیکوکارانه صورت گرفت.

همه این اتفاقات اما به یک سوال آشنا و تکراری ارتباط دارد؛ اینکه: پول‌های جمع‌آوری شده سلبریتی‌ها برای مناطق زلزله‌ زده کجاست؟

ماجرای علی دایی و کمک به زلزله زدگان

اخطارهای قانونی

مقامات قضائی در 11 ماه گذشته بارها نسبت به کمک‌های مردمی جمع‌آوری‌شده توسط سلبریتی‌ها تذکر و اخطار‌های قانونی داده و از همان ابتدا جزییات این مسائل را رصد کرده بودند؛ به عنوان مثال محمدجعفر منتظری، دادستان کل کشور در تاریخ 29 آذر 96 در این‌باره گفته بود: «کمک‌های جمع‌آوری‌شده باید در اختیار مراجع ذیصلاح قرار گیرد تا از آن طریق بهتر و سریع‌تر توزیع شود.»

هزینه‌ها برای سه روستای مه‌رولان

هر بار گفته شد که کمک‌های مردمی باید در اختیار دستگاه‌های مربوط قرار بگیرد،‌ علی دایی تاکید کرد پول مردم را به کسی نمی‌دهد و این کار را هم نکرد. از همان ابتدا گفت خودش برای مردم خانه خواهد ساخت چون مردم به او اعتماد کرده‌اند و باید جواب اعتماد آنها را به بهترین شکل بدهد.

بد نیست بدانید که برای تعیین منطقه‌ای که قرار بود با کمک‌های مردمی آنجا را بازسازی کند هم جلسه‌ای با وزیر راه و شهرسازی و مقامات این وزارتخانه برگزار کرد. سپس با هماهنگی‌های صورت گرفته سه روستای منطقه بزرگ مه‌رولان سرپل ذهاب برای بازسازی انتخاب شد.

البته دایی از همان روزهای ابتدایی شروع ساخت خانه‌ها نیز به صورت مستقیم روی کارها نظارت داشته و گزارشی منظم از روند و نحوه ساخت خانه‌های 70 تا 75 متری به مردم در اینستاگرامش ارایه داده است.

ماجرای علی دایی و کمک به زلزله زدگان

دلخوری دایی از مسدودشدن حساب‌ها

در 11 ماه گذشته حساب‌های بانکی مربوط به علی دایی که متعلق به کمک‌های جمع‌آوری‌‌شده مردمی بود، دو بار توسط سیستم قضائی مسدود شد که هر بار با کمک مقامات عالی دادستانی و مذاکرات صورت‌ گرفته رفع مسدودی صورت گرفت. دایی در نامه خود گفته، نمی‌داند چرا دادستانی مشهد و اصفهان توانسته‌اند حسابی که در تهران مسدود شده را ببندند.

رقم دقیق کمک‌های جمع‌آوری‌شده

کمک‌های نقدی مردمی به حساب دو شماره کارت اعلامی از سوی دایی به نام مهدیه شیشه‌گر و شیرین مجیدی واریز شد. دایی در اینستاگرامش اعلام کرد کل کمک‌های نقدی مبلغ 100,130.000.000 ریال بوده است. در این مدت به این رقم مبلغ 11.101.145.493 ریال هم سود تعلق گرفته که مجموعا می‌شود 111.231.145.493 ریال. یعنی بیش از 11 میلیارد تومان.

ماجرای علی دایی و کمک به زلزله زدگان

تاکنون 3 میلیارد و 887 میلیون هزینه شده

طبق گزارش ارایه شده از سوی دایی، مبلغ 6,423.635.000 ریال بابت کرایه حمل‌ و نقل، خرید کانکس و چادر و سایر ملزومات هزینه شده است. مبلغ 10.505.756.592 ریال هم بابت خرید پانل به شرکت ماموت برای سقف 69 دستگاه خانه‌ روستایی پرداخت شده که رسید و قرارداد امضا شده به مراجع نظارتی ارایه شده است.

مبلغ 21.949.420.539 ریال هم برای عملیات ساختمانی 22 دستگاه خانه تاکنون هزینه شده است که این عملیات همچنان ادامه دارد. به این‌ ترتیب، جمع هزینه‌های انجام شده در نامه علی دایی 38.878.812.131 ریال ثبت شده است. دایی البته اعلام کرده که تا کنون نزدیک به 300 میلیون تومان هم از حساب شخصی خود هزینه کرده است.

دایی می‌گوید که 2 عدد فلش مموری حاوی اطلاعات تمام این اسناد را به مراجع نظارتی تحویل داده و مدعی شده مدارک مربوطه در دو جلد (زونکن) و 584 برگ نزد او هم موجود است. سردار مقیمی، رئیس پلیس آگاهی به ایسنا گفته است: «علی دایی نه به‌ عنوان متهم که به‌ عنوان مطلع دعوت شدند. خیلی از افراد دیگر هم در این زمینه دعوت شده‌اند که بسیاری تشریف آوردند و عده‌ای هم نیامدند.»


موضوع: ماجرای علی دایی و کمک به زلزله زدگان

مطالب مرتبط:
چهره‌های ایرانی که رستوران یا کافه دارند
راز‌های مگویی که از امینم باید بدانیم
درآمد‌های عجیب غول‌های تقلید صدا ؛از حسن ریوندی تا سامان گوران
10 ورزشکار ایرانی که در جوانی از دنیا رفتند

چرا جمال خاشقی روزنامه نگار عرب ربوده شد؟

$
0
0
چکیده: 

روزنامه‌ نگار برجسته عربستانی که به انتقاد از حکومت کشورش معروف بود، در حین مراجعه به یک کنسولگری عربستان ناپدید شد. او زمانی سردبیر یکی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب عربستان به نام الوطن بود و از او به عنوان روزنامه‌نگار نزدیک به محافل قدرت در ریاض و مشاور دولت عربستان یاد می‌شد.

چرا جمال خاشقی روزنامه نگار عرب ربوده شد؟

روزنامه‌نگار برجسته عربستانی که به انتقاد از حکومت کشورش معروف بود، در حین مراجعه به یک کنسولگری عربستان ناپدید شد. او زمانی سردبیر یکی از روزنامه‌های اصلاح‌طلب عربستان به نام الوطن بود و از او به عنوان روزنامه‌نگار نزدیک به محافل قدرت در ریاض و مشاور دولت عربستان یاد می‌شد.

چرا جمال خاشقی روزنامه نگار عرب ربوده شد؟

اما با قدرت‌گیری محمد بن سلمان، ستاره اقبال او افول کرد و سرانجام حتی ماندن در کشور را دشوار یافت. جمال خاشقجی، روزنامه‌نگار سابقا متنفذ عربستانی، پس از مدت‌ها مخالفت با سیاست‌های محمد بن سلمان، ولیعهد عربستان، روز سه‌‎شنبه در حین مراجعه به کنسولگری کشورش در استانبول ناپدید شد و تمام اخبار او قطع شد. او در سال 1958 در مدینه به دنیا آمد و تا زمانی که در عربستان بود، در رسانه‌های سعودی سمت‌های متعددی را برعهده داشت.

در اوایل زندگی حرفه‌ایش، به عنوان خبرنگار چندین روزنامه مشغول به کار بود. علاوه بر کار رسانه‌ای، از سال 2004، مشاور رسانه‌ای شاهزاده ترکی الفیصل، سفیر سابق عربستان در لندن و واشنگتن، بود. جمال خاشقجی کیست و چرا ربوده شد؟ او با شاهزاده ولید بن طلال، میلیاردر سعودی، هم روابطی داشت. این شاهزاده قرار بود شبکه‌ای ماهواره‌ای به نام العرب، راه‌اندازی کند. خاشقجی به سمت مدیر کل این شبکه منصوب شد، اما کار این شبکه مدت زیادی طول نکشید. در واقع، شبکه العرب، فقط یک روز پخش شد.

خاشقجی را می‌توان یکی از نیرو‌های دوران ملک عبدالله بن عبدالعزیز، دانست. او در آن دوره، در رسانه‌های عربستان حضور فعالی داشت یادداشت‌های او به طور مکرر در روزنامه سعودی الحیات منتشر می‌شد. اما در دوره ملک سلمان و پسرش محمد ماجرا متفاوت شد.

چرا جمال خاشقی روزنامه نگار عرب ربوده شد؟

شاهزاده محمد بن سلمان، با استفاده از موقعیت پدرش، به سرعت مدارج ترقی را طی کرد. او ابتدا دو ولیعهد را کنار گذاشت و بسیاری از شاهزادگان و روزنامه‌نگاران منتقد را از سر راه خود برداشت. خاشقجی از دسامبر 2016، به تدریج از حکومت عربستان فاصله گرفت. او ابتدا در یک اندیشکده‌ای در واشنگتن از صعود دونالد ترامپ و سیاست او در خاورمیانه انتقاد کرد. در آن زمان، به دلیل اینکه او یک فرد نزدیک به حکومت شناخته می‌شد، یک مقام رسمی سعودی مجبور شد اظهارات انتقادآمیز خاشقجی را یک نظر شخصی بداند.

این مقام به خبرگزاری رسمی عربستان گفته بود که انتقادات خاشقجی از ترامپ، منکعس‌دهنده دیدگاه دولت عربستان نیست. در آن زمان، سعودی‌ها بسیار مراقب بودند که کسی از چهره‌های نزدیک به حکومت، از ترامپ انتقاد نکند.

چرا که ترامپ به تازگی انتخاب شده بود و سیاست او در قبال خاورمیانه در حال شکل‌گیری بود. به همین دلیل، انتقادات خاشقجی با واکنش سریع دولت عربستان مواجه شد و دولت او را از نوشتن و حضور در رسانه‌ها ممنوع کرد. جمال خاشقجی کیست و چرا ربوده شد؟ پس از شروع بازداشت شاهزادگان توسط بن سلمان، این روزنامه‌نگار برای مدتی سکوت اختیار کرد و فعالیت‌های رسانه‌ایش را محدود کرد.

چرا جمال خاشقی روزنامه نگار عرب ربوده شد؟

اما سرانجام سال گذشته، به طور دواطلبانه به تبعید خودخواسته در واشنگتن تن داد. پس از استقرار در واشنگتن، یادداشت‌های انتقادی متعددی علیه ولیعهد عربستان و سیاست‌های داخلی و خارجی او، بخصوص جنگ یمن، نوشت. یادداشت‌های او در رسانه‌های مشهوری همچون اشپیگل و فایننشال تایمز منتشر می‌شد.

در این اواخر، او در روزنامه واشنگتن‌پست مطلب می‌نوشت. خاشقجی طی یادداشتی در مجله آلمانی دیر اشپیگل، از تمرکز قدرت و سرکوب منتقدان توسط بن سلمان انتقاد کرده بود. آیا این انتقادات، باعث ربوده شدن خاشقجی شد؟ اگر چه هنوز خاشقجی به تازگی ناپدید شده و تحقیقات پلیس ترکیه در این باره هنوز ادامه دارد، اما بسیاری از ناظران، انگشت اتهام را به سوی دولت عربستان نشانه گرفته‌اند. روز سه شنبه خاشقجی برای تکمیل اسناد ازدواجش به کنسولگری عربستان در استانبول مراجعه کرد، اما پس از این مراجعه ناپدید شد. به نظر می‌رسد خاشقجی هم احتمال می‌داد به خاطر انتقاداتش از بن سلمان ربوده شود.

به همین دلیل قبل از ورود به ساختمان کنسولگری به نامزدش گفته بود اگر اتفاقی برای او بیافتد با حزب عدالت و توسعه تماس بگیرد. همزمان انتشار خبر ناپدید شدن خاشقجی، خبرگزاری رسمی عربستان گزارش کرد که ریاض از طریق پلیس اینترپل یک متهم به کلاهبرداری را به کشور بازگرداند. شاید به همین دلیل، نامزد خاشقجی در برابر کنسولگری عربستان تحصن کرده و گفته "می‌خواهم او به سلامت از کنسولگری بیرون بیاید".

چرا جمال خاشقی روزنامه نگار عرب ربوده شد؟

روزنامه واشنگتن‌پست هم در خصوص این روزنامه‌نگار بیانیه‌ای صادر کرده و گفته تحولات مربوط به او را پیگیری خواهد کرد. هنوز ربوده شدن خاشقجی توسط حکومت عربستان تایید نشده است. اما سابقه این حکومت در ربودن معارضانش از خارج باعث شده بن سلمان در مظان اتهام قرار گیرد. از سال 2003 تاکنون، حداقل سه شاهزاده معارض، از قلب اروپا ربوده شده و به عربستان بازگردانده شده‌اند. در سال 2004، شاهزاده سلطان بن ترکی، دولت ریاض را به ربودنش متهم کرد. این شاهزاده گفته نیرو‌های حکومتی پس از بیهوش کردنش، او را با هواپیما به ریاض بازگردانده‌اند.


موضوع: چرا جمال خاشقی روزنامه نگار عرب ربوده شد؟

مطالب مرتبط:
کریم امامی که بود؟
کامران تفتی ؛ بازیگر، خواننده و سردبیر مجله!
گابریل گارسیا مارکز ، عاشق پیشه سیاست باز
نویسندگان دهه هفتاد ایران

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

$
0
0
چکیده: 

سلبریتی‌ها به دلیل برخورداری از ثروت و شهرت فرصت تجربه‌ی سفر به سراسر دنیا را دارند، اما چهره‌های مشهور زیادی هم هستند که از ورود یا اجرای برنامه در کشور‌های مختلف دنیا منع شده اند. این مسأله دلایل مختلفی داشته، گاهی به خاطر مشکلات اخلاقی آن‌ها بوده و گاهی هم ریشه در فرهنگ، مذهب یا موضع سیاسی آن کشور داشته.

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

 سلبریتی ها به دلیل برخورداری از ثروت و شهرت فرصت تجربه ی سفر به سراسر دنیا را دارند، اما چهره های مشهور زیادی هم هستند که از ورود یا اجرای برنامه در کشورهای مختلف دنیا منع شده اند.

این مسأله دلایل مختلفی داشته، گاهی به خاطر مشکلات اخلاقی آن ها بوده و گاهی هم ریشه در فرهنگ، مذهب یا موضع سیاسی آن کشور داشته. در ادامه به 14 مورد از سلبریتی هایی می پردازیم که به دلایلی ممنوع الورود شده اند.

1- الک بالدوین- فیلیپین

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

در سال 2009 الک بالدوین در یک برنامه ی تلویزیونی حرف های جنجال برانگیزی در مورد کشور فیلیپین زد. او گفت در فکر آن بوده که از بین آگهی های همسریابی زن های فیلیپینی یا روسی، همسری برای خود انتخاب کند. بعد از این صحبت ها دولت فیلیپین ورود بالدوین به این کشور را ممنوع کرد. در حقیقت، رئیس اداره ی امور مهاجرت فیلیپین، اعلام کرد که بالدوین وارد لیست سیاه این اداره شده، پذیرش او به عنوان یک خارجی ممکن نیست و ورود او به فیلیپین ممنوع است. علیرغم عذرخواهی های بالدوین، ممنوعیت ورود او به فیلیپین رفع نشد.

2- هریسون فورد- چین

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

ماجرا از آن قرار بود که هریسون فورد خواستار استقلال ناحیه ی تبت شده بود. او در سال 1995 در سنای امریکا حاضر شد و حمایت خود از این مسأله را به طور رسمی اعلام کرد، به همین دلیل دولت چین فورد را ممنوع الورود کرد.

3- مایلی سایرس- جمهوری دومینیکن

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

از قرار معلوم جمهوری دومینیکن در سال 2014 از ورود مایلی سایرس به این کشور جلوگیری کرد. طبق اعلام مقامات کشور دومینیکن دلیل این مسأله آن بود که سایرس کارهایی انجام می دهد که خلاف اصول اخلاقی و فرهنگی بوده و طبق قوانین این کشور مستحق مجازات است. این اتفاق کمی بعد از آن رخ داد که سایرس در مراسم اهدای جوایز موزیک ویدئوی ام تی وی، هنگام رقص با رابین تیک حرکات ناشایستی انجام داده بود.

4- گروه بیتلز- فیلیپین

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

اعضای گروه بیتلز بعد از آنکه از شرکت در مهمانی شام آیملدا مارکوس، بانوی اول آن زمان فیلیپین خودداری کردند، فورا از حضور در کشور فیلیپین منع شدند. علاوه بر این، انبوهی از فیلیپینی های خشمگین در اعتراض به بی احترامی آشکار گروه بیتلز تجمع و به آن ها حمله کردند.

5- جی زی- چین

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

در سال 2006 دولت چین به دلیل آنکه متن ترانه های جی زی در مورد چین بود، از اجرای زنده ی او در شانگهای ممانعت کرد.

6- اسنوپ داگ- نروژ

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

اسنوپ داگ در سال 2012 هنگام ورود به کشور نروژ به دلیل همراه داشتن 8 گرم ماریجوانا دستگیر شد. این اتفاق در سال 2006، هنگام ورود او به بریتانیا هم افتاده بود. از قرار معلوم او و همراهانش بعد از دستگیری، خشمگین شدند و به فروشگاه های فرودگاه آن خسارت زدند.

7- کریس براون- استرالیا

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

کریس براون در حقیقت توسط کشورهای مختلفی ممنوع الورود شده است اما در اینجا به مورد کشور استرالیا می پردازیم. دولت استرالیا ورود براون به این کشور را به دلیل سابقه ی خشونت خانگی او ممنوع کرد. اگرچه براون سعی کرد که این لکه ی سیاه را از کارنامه اش پاک کند و در صفحه ی توییترش اعلام کرد که دیگر آن آدم سابق نیست، اما دولت استرالیا درخواست او را نپذیرفت.

8- ریچارد گر

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

ریچارد گر در سال 1993 از تریبون مراسم اهدای جوایز اسکار برای صحبت درباره ی ستمگری های دولت چین در این کشور و منطقه ی تبت استفاده کرد. بعد از این سخنرانی، نه تنها دولت چین ریچارد گر را ممنوع الورود کرد، بلکه او تا سال 2013 هم از اعلام برندگان در مراسم اسکار هم منع شده بود.

9- سلنا گومز- چین

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

سلنا گومز به خاطر عکس هایی که با دالای لاما، رهبر دینی بوداییان تبت گرفته بود از ورود به کشور چین منع شد. چند سال پیش هم دولت روسیه گومز را ممنوع الورود کرده بود چون مقامات روسی مایل نبودند او در کنسرت خود علیه ممنوعیت همجنس گرایی در روسیه صحبت کند.

10- بیانسه- مصر

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

از قرار معلوم زهی هاواس، باستان شناس مشهور مصری، به دلیل بی ادبی بیانسه بازدید او از اهرام مصر را ممنوع کرد! زهی هاواس اظهار کرد که بیانسه با تأخیر در محل ملاقات شان حاضر شد اما از این بابت عذرخواهی نکرد. به علاوه، عکاس شخصی او هم بسیار بی ادب بود. بیانسه اعلام کرد که ادعای هاواس دروغ است اما هاواس بر سر گفته ی خودش ماند.

11- ساشا بارون کوهن- قزاقستان

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

ساشا بارون کوهن با فیلم «بورات» شهرت پیدا کرد. او در این فیلم نقش یکی از شخصیت های مشهور تلویزیونی کشور قزاقستان را ایفا کرد اما در نهایت فیلم به مذاق دولت قزاقستان خوش نیامد. بعد از اکران فیلم ورود بارون کوهن به قزاقستان ممنوع شد اما بعدها دولت قزاقستان با اذعان به بعد طنز آمیز فیلم، ممنوع الورودی ساشا بارون کوهن را رفع کرد.

12- پاریس هیلتون- ژاپن

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

در سال 2010 پاریس هیلتون در حالی که کوکائین به همراه داشت در شهر لاس وگاس دستگیر شد و بعد از آن زمانی که قصد داشت به منظور برپایی تور تبلیغاتی اش وارد کشور ژاپن شود، دولت ژاپن از ورود هیلتون به این کشور ممانعت کرد و سوالات رسانه ها درباره ی علت این مسأله را بی پاسخ گذاشت.

13- فیفتی سنت- کانادا

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

فیفتی سنت به دلیل ترویج خشونت مسلحانه در آهنگ هایش از ورود به کشور کانادا منع شد. دن مک تیگ، وزیر امور خارجه ی کانادا در این باره گفت: «بدون شک محدودیت و مقرراتی در خصوص آزادی بیان وجود دارد. به ویژه اگر این صحبت ها موجب نفرت پراکنی یا فعالیتی منجر به کشته شدن جوانان ما در تورنتو شود.» این ماجرا مربوط به سال 2005 یعنی زمانی است که فیفتی سنت طرفداران زیادی داشت.

14- برد پیت- چین

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

برد پیت، بعد از بازی در فیلم «هفت سال در تبت» از ورود به کشور چین منع شد. در این فیلم تصرف منطقه ی تبت به دست دولت چین و سلطه گری خشونت آمیز آن در سراسر سرزمین چین به نمایش درآمده است. به همین دلیل دولت چین ژان ژاک آنو، کارگردان فیلم و بازیگران اصلی آن یعنی برد پیت و دیوید تیولیس را ممنوع الورود کرد.

15- لیدی گاگا- چین

سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

لیدی گاگابه دلیل ملاقات با دالای لاما، رهبر دینی بوداییان تبت، در سال 2016 از ورود به کشور چین منع شد. از قرار معلوم لیدی گاگا این کار را آگاهانه انجام داده و واکنش دولت چین به این دیدار را پیش بینی کرده بود.


موضوع: سلبریتی‌های که اجازه سفر به بعضی کشور‌ها را ندارند!

مطالب مرتبط:
این شایعات جدایی زوج‌های هالیوودی ،صحت دارد؟
با 6 فرزند آنجلینا جولی و برد پیت آشنا شوید
آیا این زوج‌های مشهور مناسب هم بوده اند؟
بیانسه : ۵۰ راز درباره بیانسه که نمی‌دانستید

بنکسی هنرمندی که تابلو گران قیمت خود را خرد کرد

$
0
0
چکیده: 

بنکسی «Banksy» نام مستعار هنرمند گرافیتی، فعال و منتقد سیاسی، کارگردان و نقاش بریتانیایی است. هنر خیابانی او طعنه آمیز و هجویه‌هایش خرابکارانه است. در آخرین حراج هنری که جمعه شب در ساتبیز لندن برگزار شد نیز او یکی از تابلو‌های خود با نام «دختری با بادکنک» را به قیمت بیش از یک میلیون پوند فروخت

بنکسی هنرمندی که تابلو گران قیمت خود را خرد کرد

بنکسی «Banksy» نام مستعار هنرمند گرافیتی، فعال و منتقد سیاسی، کارگردان و نقاش بریتانیایی است. هنر خیابانی او طعنه ‌آمیز و هجویه‌هایش خرابکارانه است. هنر او آمیزه ‌ای از طنز سیاه و گرافیتی است که با تکنیک گرده برداری ویژه ‌ای خلق می‌ شود. آثار هنری او با محتوای سیاسی و اجتماعی در خیابان ‌ها، دیوارها و پل ‌ها در شهرهای مختلف دنیا به تصویر درآمده ‌است.

در حال حاضر بنکسی یکی از با استعدادترین و رمزآلودترین هنرمندان در جهان است. در ماه جولای امسال، او نمایشگاهی را در گالری لازینک لندن برپا کرد که طرفداران زیادی را از پیر و جوان به سمت کارهایش جلب کرد.

در آخرین حراج هنری که جمعه شب در ساتبيز لندن برگزار شد نیز او یکی از تابلوهای خود با نام «دختری با بادكنک» را به قیمت بيش از يک ميليون پوند فروخت اما پس از اين كه اثرش چكش خورد، بوم نقاشی از ميان دستگاه كاغذ خردكنی كه در قاب تعبيه شده بود، بيرون آمد و حضاری كه به رشته ‌های اين بوم چشم دوخته بودند را غافلگیر کرد. 

بنکسی هنرمندی که تابلو گران قیمت خود را خرد کرد

خالق اثر كه از اين اتفاق بی ‌خبر نبود در صفحه اينستاگرامش عكسی از اثر خرد شده را كه از پايين قاب آويزان است، پست كرد و نوشت: «برو، برو، رفت.» 
بنكسی با اين كار يكی از بی پرواترين شوخی ‌های تاريخ هنر را به نام خود ثبت كرد.

اما ما درباره این هنرمند که امروزه تیتر روزنامه ها و مجلات شده است، چه می دانیم؟ به راستی ارزش کارهای او چقدر است؟ او از چه زمانی حرفه اش را آغاز کرده است؟

بنکسی کارش را از بریستول انگلستان، در سال 1990، آغاز کرد. او ابتدا آثارش را با قلمو و به دست های خودش تکمیل می کرد اما بعدتر از شیوه استنسیل که نوعی چاپ است، بهره گرفت.

بنکسی هنرمندی که تابلو گران قیمت خود را خرد کرد

اسم واقعی بنکسی چیست؟

با این که افراد بسیاری سالها تلاش کردند که هویت واقعی بنکسی را شناسایی کنند اما هویت او همچنان نامعلوم است. البته 2 فرضیه در مورد نام واقعی او وجود دارد که یکی از آنها رابرت بنکس و دیگری رابین گانینقام می باشد. البته هنوز هیچکدام از اینها تایید یا رد نشده است.

فرضیه رابین گانینقام به تصویری از یک هنرمند که در بریستول انگلستان زندگی می کرد و بعدها به لندن نقل مکان کرد باز می گردد. این نام از نظر جغرافیایی با نقل مکان بنکس جور در می آید.

تخصص بنکسی در هنر خیابانی ست. او به سراسر جهان سفر و روی دیوارهای شهر آثارش را خلق می کند. این تصویر که در پاریس ثبت شده، دخترک پناهنده ای را نشان می دهد که با اسپری روی دیوار در حال نقاشی ست.

بنکسی هنرمندی که تابلو گران قیمت خود را خرد کرد

چرا بنکس هویت واقعی اش را فاش نمی کند؟

بنکس هنوز هم که هنوز هویت اش را پنهان می کند، دلیلش هم نقاشی های غیر قانونی اوست. در واقع او نمی خواهد که خودش را گرفتار کند. البته نقادان اعتقاد دارند که این شخصیت ابهام آمیز خود یکی از ترفندها محبوبیت و شهرت اوست.

سرمایه او چقدر می ارزد؟

فوربز ارزش سرمایه او را 20 میلیون دلار تخمین زده است. اما او خودش در مصاحبه ای گفت: «موفقیت تجاری برای یک هنرمند گرافیتی، شکست محسوب می شود.»

بنکسی هنرمندی که تابلو گران قیمت خود را خرد کرد


موضوع: بنکسی هنرمندی که تابلو گران قیمت خود را خرد کرد

مطالب مرتبط:
باب راس، مجری و هنرمند برنامه «لذت نقاشی»
نقاشی هایی به سبک فرش ایرانی
خلاقیت یک هنرمند و ایجاد مزارعی از جنس نور

 

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

$
0
0
چکیده: 

سلوان، از رهبران داعشی که شبیه «هیولا» بود و بوی تخم مرغ گندیده می داد، نادیا را به عنوان برده جنسی خود انتخاب کرد.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

این روزها همه از نادیا مراد حرف می زنند، دختر کُرد ایزدی که پس از رهایی از دست داعش به سازمان ملل رفت و اکنون جایزه صلح نوبلرا دریافت کرده است. در این چند روز که از اهدای جایزه صلح نوبل به او می گذرد در مورد او حرف های زیادی زده شده اما کمتر کسی در مورد اتفاقاتی که در مدت اسارت نادیا مراد بر سر او آمده صحبت کرده است.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

او از لحظاتی سخت و ترسناک در دست جهادی های داعش و سوء استفاده جنسی از او به عنوان برده جنسی صحبت می کند. نادیا می گوید که توسط یکی از غول های داعش و از میان ده ها دختر و زن ایزدی که در حال جیغ زدن و بالا آوردن از ترس و انزجار بودند به عنوان برده جنسی انتخاب شده است.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

نادیا مراد که اکنون 25 سال دارد، جزییاتی هولناک را از تجربیات خود در دوران اسارت در دست قاچاقچیان جنسی داعش تعریف می کند؛ از این که سربازان داعشی با آن ها مانند «حیوان» رفتار کرده و آزادانه به هر جای بدن این زنان که می خواستند دست می زدند.

برنده امسال جایزه صلح نوبل، در کتاب زندگینامه خود از تجربه یک شب خود در بازار برده فروشی داعش سخن می گوید. نادیا در این باره چنین می گوید:«می توانستیم هیاهوی طبقه پایین در حالی که شبه نظامیان در حال ثبت نام و سازماندهی بودند را بشنویم، و وقتی که اولین مرد وارد اتاق شد همه دختران شروع به جیغ زدن کردند».

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

«همه دختران جوان و حتی کودک را گروه گروه کردند و من به همراه 150 زن دیگر به موصل برده شدیم. از همان لحظه، حتی در طول مسیر هم مورد آزار و اذیت قرارمان دادند. بعد در ساختمانی اسکان داده شدیم که پیش از ما زنان دیگری هم به آنجا آورده شده بودند. در آنجا توهین‌ها، آزار‌ها و بی‌حرمتی‌ها به اوج رسید. هر کداممان را چند بار خرید و فروش می‌کردند، بچه‌ها مثل هدیه، دست به دست می‌شدند و ما هم از دست یک گروه متجاوز به دست گروهی دیگر می‌افتادیم.

من در یک زمان، برده جنسی 13 مرد بودم و گاهی در یک روز آنقدر به من تجاوز می‌شد که از هوش می‌رفتم و دیگر نمی‌فهمیدم کجا هستم. گاهی دست و پایم را می‌بستند و با زنجیر به جایی قفلم می‌کردند و مثل حیوان سرم می‌ریختند و آزارم می‌دادند. گاهی تنم را با ته سیگار می‌سوزاندند و هر وقت می‌فهمیدند که قصد فرار دارم، سلمان، سرکرده آن‌ها چند نفر از مردانش را می‌فرستاد سراغم».

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

نادیا در مورد هولناک ترین تجربه خود در دوران اسارت می گوید، ورود اولین مرد یکی از زنان اسیر شده ایزدی را چنان وحشت زده کرد که او خم شد و روی کف اتاق بالا آورد. سپس آن مرد از برده فروش پرسید که آیا این دختران همه باکره هستند که مرد برده فروش بلافاصله می گوید:«البته که هستند». نادیا می گوید:«شبه نظامیان به هر جایی از بدن ما که می خواستند دست می زدند، روی پاها و قسمت های برجسته بدنمان دست می کشیدند، انگار که ما حیوان بودیم». در نهایت نادیا مراد توسط یکی از شبه نظامیان رده بالای داعش به نام سلوان انتخاب می شود، مردی که نادیا او را «شبیه هیولا» توصیف می کند. نادیا می گوید که قدرت بدنی و جثه این مرد بسیار ترسناک بود.

وی در ادامه او را چنین توصیف می کند: «او می توانست با دست های خالی بدن مرا خرد کند. مهم نبود چکار می کرد و مهم نبود که چقدر مقاومت می کرد، زیرا به هیچ عنوان نمی توانستم او را از خودم دور کنم. او بوی تخم مرغ گندیده و ادکلن می داد». ترس از جثه و قیافه این مرد چنان ترسی در دل نادیا ایجاد کرد که او به ناچار دست به گریبان مردی با جثه کوچکتر شد و ملتمسانه از آن مرد خواست که او را انتخاب کند. در نهایت آن مرد که یکی از قضات موصل بود درخواست نادیا را پذیرفت.

نادیا مراد پس از حمله نیروهای داعش به روستای کوچو در سنجار (منطقه کردستان عراق) خود را در دست قاچاقچیان جنسی دید. او همراه با خواهران و 6 برادر و مادرش به دست داعش افتاد. وی در نهایت موفق شد از دست داعش فرار کرده و به صورت قاچاقی از عراق خارج شود.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

نادیا در اوایل سال 2015 به عنوان آواره و پناهنده خود را به مقامات آلمانی معرفی کرد. جایزه صلح نوبل امسال به وی و دو نفر دیگر اهدا شد. کمیته صلح نوبل دلیل اهدای این جایزه به نادیا را چنین بیان کرده است:«او شجاعتی غیرمعمول را در بازگویی رنج هایش نشان داده و از جانب دیگر قربانیان سخن گفته است. نادیا مراد یکی از حدود 3.000 دختر ایزدی است که قربانی تجاوز و دیگر بدرفتاری های نیروهای داعش شده اند. این سوء استفاده کاملاً سیستماتیک و بخشی از یک استراتژی جنگی بوده است. آن ها مانند سلاحی در نبرد علیه ایزدی ها و دیگر اقلیت های مذهبی بودند».

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

جهادی های داعش یک بازار برده فروشی برای فروش زنان و دختران ایزدی و دیگر اقلیت ها تشکیل داده و زنان ایزدی را وادار به دست کشیدن از دین خود کردند. برای جهادی ها که تفسیری بسیار سختگیرانه و بنیادگرایانه از اسلام داشتند، ایزدی ها کافر به شمار می آمدند. ایزدی های کُرد زبان دینی باستانی دارند که یک خدای واحد داشته و به «رهبر فرشتگان» که نماد آن طاووس است ایمان دارند.

تعداد ایزدی ها در عراق تا پیش از سال 2014 بیش از 550٫000 نفر تخمین زده می شد که از این تعداد نزدیک به 100.000 نفر در سال های اخیر کشور را ترک کرده اند. نادیا بعد از این که در سال 2015 توانست در آلمان پناهندگی بگیرد، به مبارزه برای آزاد سازی بیش از 3.000 زن ایزدی دیگر از دستان داعش پرداخت. وی گفته که شبه نظامیان داعش می خواستند «شرافت ما را بگیرند اما آن ها بودند که شرافتشان را باختند».

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

نادیا در 3 سال اخیر زندگی خود را صرف چیزی کرده که خود آن را «مبارزه مردم ما» می داند. او اکنون به یک صدای جهانی تبدیل شده، صدایی که عدالت را برای مردمش می خواهد و برای به رسمیت شناخته شدن بدرفتاری هایی که توسط جهادی ها با مردم او شده به عنوان یک نسل کشی مبارزه می کند. با تنها 25 سال سن او دومین برنده جوان جایزه صلح نوبل است. تنها کسی که با سنی کمتر از نادیا برنده جایزه صلح نوبل شده، ملاله یوسف زی 17 ساله بود که در سال 2014 این جایزه را دریافت کرد.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

ملاله به خاطر فعالیت هایش در زمینه ترویج حق تحصیل برای دختران از فاصله نزدیک و از ناحیه سر توسط شبه نظامیان طالبان در پاکستان مورد اصابت گلوله قرار گرفت اما زنده ماند و به یک چهره جهانی تبدیل شد. کتاب زندگینامه نادیا مراد با عنوان «آخرین دختر: داستان اسارت من و مبارزه ام علیه دولت اسلامی» (The Last Girl: My Story of Captivity and My Fight Against the Islamic State) توسط انتشارات ویراگو (Virago) منتشر شده است.

نادیا در سال 1993 در یک خانواده کشاورز در روستای کوچک و کوهستانی کوچو در سنجار بدنیا آمد. در آگوست 2014، زمانی که نادیا تنها 19 سال سن داشت، همراه با دیگر زنان و دختران ایزدی، از جمله خواهرانش، توسط جهادی های داعش که به روستای محل زندگی او حمله کرده بودند ربوده شد. وی در این حمله مادر و 6 برادرش را از دست داد زیرا نیروهای داعش هر تعداد از مردان ایزدی که می توانستند را کشتند. زنان پیری نیز که برای فروخته شدن به عنوان برده جنسی نیز بیش از حد پیر انگاشته می شدند کشته می شدند. کودکان نیز آموزش دیده و به سربازان انتحاری داعش تبدیل می شدند.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

نادیا مراد در شهر موصل به عنوان برده نگه داشته شد. وی در پایتخت خودخوانده خلافت داعش کتک خورد، بدنش با سیگار سوزانده شده و بارها مورد تجاوز دسته جمعی قرار گرفت. مانند هزاران ایزدی دیگر، نادیا نیز مجبور به ازدواج اجباری با شبه نظامیان داعش، گرویدن به دین اسلام و پوشیدن لباس های تنگ همراه با آرایش غلیظ شد، تجربیاتی که وی بعدها آن ها را در شورای امنیت سازمان ملل بازگو کرد.

نادیا بعد از آن که یکی از افراد داعش در خانه را باز گذاشته بود از خانه محل زندانی شدنش فرار کرده و خانواده ای در موصل به او پناه داد. وی در ادامه با مدارک شناسایی جعلی و به کمک این خانواده از موصل خارج شد. او مدتی را در کمپ آوارگان جنگی گذراند و همانجا بود که از سرنوشت خانواده اش مطلع گردید.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

در نهایت نادیا مراد همراه با 1000 زن و بچه دیگر توانست در ایالت بادن-وورتمبرگ پناهندگی آلمان را دریافت کند. در سال 2016، وی همراه با دوستش لامیا حاجی بشار، جایزه حقوق بشر ساخاروف و شورای واکلاف هاول اروپا را دریافت کرد.

همان سال نادیا به عنوان اولین سفیر حسن نیت ایزدی که خود قربانی قاچاق انسان شده بود انتخاب گردید. کتاب زندگی نامه او در سال 2017 با مقدمه ای به قلم امل کلونی، حقوقدان مشهور لبنانی- بریتانیایی و همسر جورج کلونی منتشر شد. در ماه آکوست وی نامزدی خود را با یک فعال ایزدی دیگر به نام عابد شمدین اعلام کرد.

اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

در ادامه ترجمه متن سخنرانی نادیا مراد پس از دریافت جایزه صلح نوبل را می بینید.

«نام‌شان داعش بود، آمده بودند ما را به جهنم ببرند و خودشان سر راه به بهشت بروند! دعوت‌نامه‌شان در دست چپ‌شان بود و با انگشت شهادتین دست راست، آسمان را نشان می‌دادند!

مادرم برای سکس شرعی بسیار پیر بود و طعم حوریان بهشتی را نمی‌داد، او را کشتند، خواهر کوچکم را همچون بره‌ای تازه نگه داشتند. او باکره بود! همچون مریم، کمی معصوم‌تر، کمی کوردتر، همچون آب زلال! خواهرم باید زن امیر الاکبر می‌شد!

خدا شاهد بود، ما تفنگ نداشتیم، سرود «خوایه وه‌ته‌ن» می‌خواندیم! خدا شاهد بود ما گلدان‌ها را آب می‌دادیم، گلها را گل می‌دادیم! خدا شاهد بود آمدند پدرم را به دو قسمت نامساوی تقسیم کردند؛ سرش را برای وطن جا گذاشتند و بدنش را زیر خاک دفن کردند که نفت شود! خدا شاهد بود برادر کوچکم را لخت زیر آفتاب نگه داشتند و به او شهادتین یاد می‌دادند؛ باید می‌گفت الله بزرگتر است! خدا شاهد بود او از فرط عطش و بی‌آبی جان داد! خدا شاهد بود سیاه بودند، مردانی از سرزمین حجر و آتش و ما زبان‌شان را نمی‌فهمیدیم، اما رفتارشان را! مردانی با ریش‌های بلند، مغزهای کوتاه، باورهای سخت! نام‌شان عقرب، ملخ، سوسمار بود! لشکری از لجن و پشم و اعتقاد!

آن‌ها آمدند، آرزوهای من را کشتند، آن‌ها من را غنیمت صدا می‌زدند! آن زمان دیگر نادیا نبودم، آن روز دختری بودم با روحی زخمی که از نفس‌هایم خون می‌چکید، آن روز هیولای ظریفی بودم که با جهان قطع رابطه کرده بودم، در من انسان مرده بود و لاشه‌ای بودم که حتی مومیایی هزار ساله‌اش ارزش نداشت، آن روز مرگی بودم در روحی!

بعد از آن زنی می‌مرد، زنی حامله می‌شد، زنی خودکشی می‌کرد، زنی خودسوزی… زنی هزار رکعت نماز جبر می‌خواند! بعد از آن زنانی، از رنج حامله شده بودند، زنانی فقط یک تقویم می‌شناختند: روز اول تجاوز، روزهای بعد از آن عذاب!

بعد از آن، تاریخ به دو دوره تقسیم شد: قبل از فاجعه‌ی سیاه – بعد از فاجعه‌ی سیاه! بعد از آن زنان فقط یک خیابان را سر راست بلد بودند، خیابان منتهی به بیمارستان بیماران روانی!

بعد از آن زنان فقط یک آواز می‌خواندند: «ای مرگ کجایی؟ زندگی مرا کشت». بعد از آن زنان تابوت بودند و کودکان در شکم‌شان مردگان هزار ساله! بعد از آن زنان مجسمه‌ای بودند که وسط شهر برای عبرت تاریخ نصب شده بودند!

آن روز هوا گرم بود، خدا شاهد بود، مردی آمد، من را کشت و باز دعا می‌خواند تا دوباره زنده شوم!».


موضوع: اسارت نادیا مراد توسط داعش و تجربیات هولناک او

مطالب مرتبط:
جوایز نوبل 2017 ؛ پنجره ای تازه رو به بخش‌های ناشناخته جهان
برندگان نوبل علمی 2016 چه کسانی بودند؟
رابیندرانات تاگور ، نخستین آسیایی برنده‌ی جایزه‌ی نوبل
باراک اوباما: از جایزه‌ ی صلح نوبل تا بزرگ‌ ترین دلال اسلحه


رقصیدن ترزا می نخست وزیر بریتانیا

$
0
0
چکیده: 

نخست وزیر بریتانیا در اقدامی غیر معمول رقصان وارد صحنه سخنرانی شد تا تصویری که از او به عنوان رهبری خشک و غیرقابل انعطاف در اذهان شکل گرفته را بشکند.

رقصیدن ترزا می نخست وزیر بریتانیا

ترزا می‌ نخست وزیر بریتانیا روز چهارشنبه خطاب به اعضای حزبش گفت: کشورش در دشوارترین مرحله مذاکرات برکسیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) قرار دارد.

او همچنین هشدار داد که دنبال کردن ایده برکسیت بی نقص و کامل ممکن است بریتانیا را به سمت عدم توافق و عدم تحقق برکسیت ببرد. نرزا می‌با این حال گفت: «اگر ما اتحاد و آرامش مان را حفظ کنیم، می‌توانیم توافقی رضایت‌بخش برای بریتانیا بدست آوریم.» نخست وزیر بریتانیا در اقدامی غیر معمول رقصان وارد صحنه سخنرانی شد تا تصویری که از او به عنوان رهبری خشک و غیرقابل انعطاف در اذهان شکل گرفته را بشکند.

رقصیدن ترزامی نخست وزیر بریتانیا

خانم می‌ در جریان سخنرانی در جمع اعضای حزب محافظه کار بریتانیا عباراتی طعنه آمیز خطاب به بوریس جانسون وزیر خارجه سابق‌اش بیان کرد. بوریس جانسون از منتقدان روش ترزا می‌برای خروج از اتحادیه اروپاست و معتقد است باید با روشی سخت‌تر و غیر قابل انعطاف از اتحادیه اروپا خارج شد روشی که به «برکسیت سخت» موسوم شده است.

رقصیدن ترزامی نخست وزیر بریتانیا

ترزا می‌ نخست وزیر بریتانیا روز چهارشنبه خطاب به اعضای حزبش گفت: کشورش در دشوارترین مرحله مذاکرات برکسیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) قرار دارد. او همچنین هشدار داد که دنبال کردن ایده برکسیت بی نقص و کامل ممکن است بریتانیا را به سمت عدم توافق و عدم تحقق برکسیت ببرد. نرزا می‌با این حال گفت: «اگر ما اتحاد و آرامش مان را حفظ کنیم، می‌توانیم توافقی رضایت‌بخش برای بریتانیا بدست آوریم.»

نخست وزیر بریتانیا در اقدامی غیر معمول رقصان وارد صحنه سخنرانی شد تا تصویری که از او به عنوان رهبری خشک و غیرقابل انعطاف در اذهان شکل گرفته را بشکند.

خانم می‌در جریان سخنرانی در جمع اعضای حزب محافظه کار بریتانیا عباراتی طعنه آمیز خطاب به بوریس جانسون وزیر خارجه سابق‌اش بیان کرد. بوریس جانسون از منتقدان روش ترزا می‌برای خروج از اتحادیه اروپاست و معتقد است باید با روشی سخت‌تر و غیر قابل انعطاف از اتحادیه اروپا خارج شد روشی که به «برکسیت سخت» موسوم شده است.

نخست وزیر بریتانیا همچنین در بخش دیگری از سخنانش درباره برکسیت تاکید کرد که می‌داند ابتدای خروج از اتحادیه اروپا برای بریتانیا دشوار خواهد بود، اما افزود: «نبوغ و انعطاف پذیری مردم بریتانیا به ما کمک خواهد کرد که بر این مشکلات فائق آییم.»

رقصیدن ترزامی نخست وزیر بریتانیا

ترزا می‌قصد دارد برنامه موسوم به «طرح چکرز» را برای خروج از اتحادیه اروپا پیش ببرد که طی آن روابط اقتصادی نزدیک بریتانیا با اتحادیه اروپا بعد از برکسیت حفظ شود، خواسته‌ای که تاکنون از سوی رهبران اتحادیه اروپا رد شده است.

اتحادیه اروپا از بریتانیا خواسته است که در برنامه‌اش تجدید نظر کند تا امکان توافقی در ماه نوامبر سال جاری ممکن شود.

ترزا می کیست؟

ترزا مری نخست‌وزیر بریتانیا و رهبر حزب محافظه‌کار بریتانیا است که از سال 1997 نماینده مجلس عوام از میدنهد بوده‌است. او در کابینه در سایه ویلیام هیگ، یین دانکن اسمیت، مایکل هوآرد و دیوید کامرون در مناصب مختلفی از جمله وزیر سایه کار و بازنشستگی، و رهبر در سایه مجلس عوام فعالیت کرد.

وی در ایست‌بورن شهرستان ساسکس کشور انگلستان در بریتانیا) متولد شد. در دانشگاه آکسفورد جغرافیا خوانده و پیش از عضویت در پارلمان بریتانیا، در سیتی لندن (مرکز مالی و بانکی لندن) کار می‌کرد.

رقصیدن ترزامی نخست وزیر بریتانیا

عضویت در پارلمان

ترزا می‌اولین بار در انتخابات سراسری بریتانیا در 1997 به عضویت در پارلمان بریتانیا انتخاب شد. او در سال 2002 به عنوان رئیس حزب محافظه کار منصوب شد و به عنوان عضو محترم‌ترین شورای خصوصی بریتانیا سوگند یاد کرد.

وزارت

او از سال 1999 در کابینه سایه مایکل هاوارد و تا پیش از قدرت‌گیری حزب محافظه‌ کار، به عنوان وزیر امور آموزش و کار بوده‌است. در دوره نخست وزیری تونی بلر از حزب رقیب کارگر، برای بیش از ده سال او در پست‌های مختلف در کابینه سایه ماند، که بخش عمده‌ای از آن به عنوان وزیر امور زنان و برابری بود.

با رسیدن دیوید کامرون به نخست‌وزیری بریتانیا در سال 2010، می‌به عنوان وزیر کشور بریتانیا و وزیر زنان و برابری‌ها برگزیده شد. در سال 2012 سمت وزیر زنان و برابری‌ها را به ماریا میلر واگذار کرد و تا ماه ژوئیه 2016 وزیر کشور بریتانیا باقی ماند.

همین حفظ پست، او را در موقعیتی ویژه قرار داد، چرا که در پنجاه سال گذشته هیج کس 6 سال پیاپی در این پست کلیدی نبوده‌است.

رقصیدن ترزامی نخست وزیر بریتانیا

ناگفته های خانم نخست وزیر

فیلیپ همسر ترزا می‌درباره شیوه تقسیم کار منزل با همسرش گفت: در هر ازدواجی تعامل میان همسران وجود دارد. بر حسب عادت من برای بیرون گذاشتن زباله‌ها تصمیم می‌گیرم.

وی افزود: قطعا این من هستم که زباله‎‌ها را بیرون می‌گزارم. من معمولا همان کار‌هایی را می‌کنم که پسران انجام می‌دهند. فیلیپ در ادامه می‌گوید که از زمانی که ترزا می‌نخست وزیر شده است خودش چای و شام را آماده می‌کند.

فیلیپ درباره آشپزی همسرش گفت: ترزا آشپز ماهری است. اما خود خانم ترزا می‌در ادامه گفتگو تصریح می‎‌کند که پس از انتخاب شدن به سمت نخست وزیری فقط آخر هفته‌ها میل به آشپزی دارد. مدیر فعال در حوزه روابط سرمایه‌گذاران است. وی یک سال از همسر ۶۰ ساله‌اش کوچکتر است.

اطلاعات زیادی درباره شیوه آشنایی این زوج وجود ندارد. آن‌ها در دانشگاه با هم آشنا شده بودند و با هم ازدواج کرده‌اند. آن‌ها هر دو اتفاق نظر دارند که نباید مباحث کاری را به زندگی خصوصی خود وارد کنند.

وی درباره اینکه ازدواج وی با ترزا با انگیزه عاشقانه بوده است یا خیر گفت: "بدون شک، رابطه ما عشق با اولین نگاه بود"ترزا نیز در ادامه اظهارات همسرش را تایید کرد.

ترزا می‌ و همسرش در این گفتگوی صمیمی در کنار هم بر روی یک کاناپه نشسته بودند و درباره تولد، خانواده، رابطه آن‌ها با یکدیگر صحبت کردند. بخشی از جامعه بریتانیا علاقه‌ای به مباحث سیاسی و شنیدن اظهارات سیاستمداران ندارند. این گفتگوی با هدف جذب این بخش از جامعه انجام شده بود.


موضوع: رقصیدن ترزا می نخست وزیر بریتانیا

مطالب مرتبط:
بنجامین فرانکلین که بود؟
اولین زنان سیاستمدار دنیا
تفریحات سیاست مداران دنیا چیست؟
چهره‌هایی که هوای دنیای سیاست به سرشان افتاد

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

$
0
0
چکیده: 

معمار برجسته ایرانی ساکن لندن می‌گوید دنیا پیش از آن‌که نیازمند معماران خوب باشد، به بنا‌های خوب نیاز دارد.

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

فرشید موسوی هر روز راس ساعت 9 در دفترش در خیابان فنچرچ حاضر می شود. او از سال 1979 به جز مدتی کوتاه در لندن زندگی کرده است و هنوز این شهر را از غذا گرفته تا مد، «پر از الهام» می یابد.

موسوی تاثیرگذار است؛ همین قدر کافی است گفته شود که او از وقتی که آموزش خود را به پایان رسانید هدایت گر دفتر معماری خود بود. وی همچنین دارندهٔ نشان امپراتوری بریتانیا و نیز عضو آکادمی سلطنتی هنر است.

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

به گزارش آرل، فرشید موسوی مدارکی از یو سی اِل، داندی و هاروارد دارد؛ سه کتاب نوشته است و به جز این ها در سراسر دنیا بناهایی طراحی کرده است. در حال حاضر وی مشغول توسعهٔ دو مجموعه مهم شهری (یک ساختمان اداری در شهر لندن و یک واحد مسکونی در پاریس) است و با این حال هنوز سرچشمهٔ آرامش است. در این مصاحبه او درباره تکامل فعالیت های حرفه ای خود و این که چگونه با سیاست درآمیخته شده است، پروژه هایی که برایش شادی به ارمغان آورده اند و این که چگونه می توانیم خانه هایی برای آیندهٔ بهتر بسازیم می گوید.

چه زمانی تصمیم گرفتید به رشتهٔ معماری وارد شوید؟

معماری همیشه یکی از موضوعاتی بود که در ذهن من می گذشت و فکر می کنم تنها از راه تحصیل آن در طول سال ها بود که علاقه من به معماری به اندازه ای که حالا هست، رسید. من خودم را بسیار خوش شانس می دانم که هر روز از کارم لذت می برم؛ چیزی که به نظرم بسیار مهم است. بعد از کسب مدرکم در لندن، برای مدارک بالاتر به امریکا رفتم؛ سپس با هدف کار نزد «رم کولهاس» به هلند رفتم. بعد به انگلستان -اینجا درلندن- برگشتم تا دفتر خودم را راه اندازی و تدریس در آرکیتکچرال اسوسییشن را آغاز کنم. و این جا، جایی بود که {همه چیز} شروع شد.

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

همیشه می دانستید که می خواهید دفتر طراحی خودتان را داشته باشید؟

راستش این سوال قبلاً از من پرسیده نشده بود. من فکر می کنم که از ابتدا می دانستم. نمی دانم چرا؛ به یقین معماری رشته ای مبتنی بر همکاری است. شاید انجام دادن آن به روشی است که آموخته ایم. من فکر می کنم تاریخ معماری درخلال تاریخ سبک ها و یا تاریخ معماران آموخته شده است. زمان زیادی را به تماشای کار معماران دیگر پرداختم.

آیا تا به حال تاریخ معماری را که بسیار مرد محور است زیر سوال برده اید؟ آیا با در نظر گرفتن مردم طراحی می کنید؟

هنگامی که من کاملا غرق مطالعهٔ تاریخ معماری بودم، برایم پیش نیامد که فکر کنم که این یک تفکر مرد محور است؛ بیشتر به خود کار توجه می کردم نه معماران آن. من همیشه فکر می کردم که بله، ما به معماران خوبی نیاز داریم اما پیش از آن به بناهای خوب نیاز داریم. هنگامی که معمار می میرد، این بنای اوست که می ماند. بعدها به علل مختلف متونی از این افراد را مطالعه کردم که بعضی مواقع بسیار شوکه کننده بودند.

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

با نگاهی به زندگی حرفه ای خود تا کنون، پروژه هایی که به فعالیت شما شکل داده اند کدام هستند؟

من فکر می کنم تا امروز، مهم ترین آنها همان پروژه اول، ترمینال بین المللی مسافربری یوکاهاما بود. بسیار دشوار می توانم نظیری برای آن به لحاظ تاثیر {بر کار خود} بیابم. این بنا ساختمان حمل و نقل عظیمی با مساحت 48000 متر مربع در ژاپن است. ما آن را از طریق برنده شدن در مسابقه ای بین المللی به دست آوردیم و مقیاس آن بسیار عظیم بود. ما تصمیم گرفتیم که آن را با استفاده از فولاد، تقریبا به شکل کشتی بسازیم؛ در حقیقت هدفمان خیلی دور بود و ما شروع کردیم.

نظیر آن پومپیدو در پاریس و خانه اپرا در سیدنی در گذشته بوده اند که هر دو توسط معماران بسیار جوان اجرا شده اند. ما ناگهان خود را بخشی از آن تاریخ یافتیم. فکر می کنم که این برجسته ترین است ولی من به هر پروژه به مثابه موفقیتی که فعالیت شما را شکل می دهد نگاه می کنم. هر یک با مسائلی مواجه هستند و زمانی که آنها را می سازید، مانند معجزه های کوچکی به نظر می رسند. چیزهای مختلفی از هر پروژه می آموزید و حسی از رضایت واقعی هنگامی که با موفقیت به اتمام می رسند، به شما دست می دهد.

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

فروشگاه مرکزی ویکتوریا بکام که در سال 2014 میلادی تکمیل شد از جمله پروژه های برجستهٔ شماست که کاملا از پروژه اول تان متفاوت، اما بسیار موفق است.

همه پروژه های ما منحصر به فرد هستند زیرا روش کار ما آزاد و مشارکتی است. به جای استفاده از راه حل های ثابت و استاندارد، ما برای ساخت بناها به ساده ترین روش ها به صورت خلاقانه با کارفرمایان، پیمان کاران و تامین کنندگان کار می کنیم.

بنابراین ما فروشگاهی در لندن را متفاوت با پایانهٔ عبوری در ژاپن طراحی می کنیم. ویکتوریا بکام به منزلهٔ یک برند تنها به صورت آنلاین مبادله می کرد. بنابراین این یک فرصت بود که به ارتباط آنها با مشتریان و این که مشتری ها چگونه می توانند با این برند در یک فضای فیزیکی مواجه شوند فکر کنیم. و در سطح بالاتر، این پروژه تقابل میان فروشگاه فیزیکی و فروشگاه آنلاین را زیر سوال می برد. این پروژه همکاری بسیار لذت بخشی بود.

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

به موانعی که زمان شروع پروژه جدید رو به روی شماست اشاره کردید. تعدادی از این چالش ها و این که چگونه با آن ها کنار می آیید را شرح دهید.

راه افتادن در زمینهٔ طراحی زمان زیادی می برد. با دانسته های خود شروع می کنید و تلاش می کنید با بررسی آن از زوایای مختلف اطلاعاتی کسب کنید. سرمایه گذاران، افرادی که احتمالا بسته به اینکه کار خصوصی یا عمومی است به پروژه سرمایه اهدا می کنند؛ ملاحظات تکنیکی و عملی، مقررات و صد البته سیاست هایی دخیل هستند.

امروزه {شروع تا پایان} پروژه ها در حدود 4 تا 10 سال طول می کشد که پروژه های 4 ساله کوچک هستند. در طول پروژه دولت ها عوض می شوند، سیاست ها تغییر می کند و ممکن است آسیب هایی به بازار جهانی وارد شود؛ اگر پروژه خصوصی باشد، ممکن است صاحب آن کسی باشد که بخواهد آن را پیش فروش کند که در نهایت می تواند منجر به تاخیر در اتمام پروژه شود؛ در واقعیت کل پروژه می تواند به هر کدام از این دلایل متوقف شود.

اگر پروژه عمومی با سرمایه گذاری شخصی باشد، نیاز است که سرمایه گذار سود کند و اهداکنندگان ممکن است ناپدید شوند. عوامل زیادی سر راه هستند. هیچ کس نمی تواند پیش بینی کند که چه چیزهایی می تواند سر راه یک پروژه قرار گیرد.

برای کنار آمدن با استرس چه کار می کنید؟

من تنها یک انسانم و از این حیث قطعا دچار استرس می شوم. ولی من فکر می کنم رضایت و لذت بردن {در کارم} به نحوی آن را متعادل می کند. با وجود تمام این شکست ها و ناکامی های این راه، من شیفته این هستم که هر روز سرکار بروم.


موضوع: گفتگو با فرشید موسوی معمار فروشگاه ویکتوریا بکهام

مطالب مرتبط:
زندگینامه پروین اعتصامی ،مشهورترین شاعر زن ایرانی
به.آذین ، نویسنده و مترجم ایرانی را بشناسید
بیوگرافی انوشيروان روحانی ، آهنگساز و نوازنده ایرانی
درگذشت کیوان مزدا پزشک انسان دوست

آچربی فوتبالیست که دو بار با سرطان مبارزه کرد

$
0
0
چکیده: 

سال 1988 در 20 کیلومتری جنوب شهر میلان به دنیا آمد. سال 2006 وقتی به تیمی در سری D. ایتالیا ملحق شد، حتی فکرش را هم نمی‌کرد زمانی که قرار است نتیجه تلاش هایش را در بالاترین سطح فوتبال ایتالیا ببیند، سرطان او را به پشت دستگاه‌های شیمی درمانی بکشاند.

آچربی فوتبالیست که دو بار با سرطان مبارزه کرد

سال 1988 در 20 کیلومتری جنوب شهر میلان به دنیا آمد. سال 2006 وقتی به تیمی در سری D ایتالیا ملحق شد، حتی فکرش را هم نمی کرد زمانی که قرار است نتیجه تلاش هایش را در بالاترین سطح فوتبال ایتالیا ببیند، سرطان او را به پشت دستگاه های شیمی درمانی بکشاند.

تا سال 2012 که به میلان ملحق شد، چندین باشگاه عوض کرد. از رجینا تا کیه وو. سرطان گام به گام و آرام آرام، پشت او می آمد و هر جا می رفت بدون این که نفس بکشد، کنار « فرانچسکو آچربی» راه می رفت. سرطان حتی امضای قرارداد او با میلان را هم از نزدیک تماشا کرد.

آچربی فوتبالیست که دو بار با سرطان مبارزه کرد

کارنامه ورزشی ناامیدکننده «آچربی»

یک نیم فصل فاجعه بار در میلان که تنها یک بار فیکس به میدان رفت و 5 بازی نصف و نیمه، کارنامه او در تیم شهر پر زرق و برق میلان بود. زمستان سال 2012، به جنوا پیوست و سپس بدون حتی یک بازی به صورت قرضی به کیه وو بازگشت. 7 بازی هم با پیراهن کیه وو انجام داد و فصل برایش به پایان رسید. دیگر امیدی به پیشرفت در فوتبال نداشت و روی کاغذ، فوتبالش تمام شده بود. جولای 2013 رسید و ساسولو که تازه به سری A صعود کرده بود، تصمیم گرفت با یک قرارداد بسیار معمولی از لحاظ مالی «آچربی» را به تیم خود بیاورد.

وقتی «فرانچسکو آچربی» وارد اتاق پزشکی باشگاه می شد، حتی فکرش را هم نمی کرد که وقتی از آن اتاق بیرون می آید، یک سرطانی باشد. با این حال، پزشکان باشگاه در اوج آمادگی بدنی، خبر ابتلای به سرطان را به او دادند.

تومور مشخص بود و راه درمان، عمل جراحی برای در آوردن تومور. به شهر میلان بازگشت. به جایی که شش ماه در آن جا عذاب کشیده بود. به این نتیجه رسیده بود که زندگی، بدترین رویش را به او نشان داده است. خاطرات زندگی اش را مرور کرد. عملکرد ضعیف فوتبالی، بدشانسی های متعدد در میلان و حالا هم سرطان. از این بدتر دیگر نمی شد. با این حال، پزشکان او را برای جنگیدن آماده کردند و عمل جراحی با موفقیت در شهر میلان انجام شد و «فرانچسکو» خوشحال از این که به سادگی دستان سرطان را رها کرده است، به تمرینات ساسولو بازگشت.

خوشحالی کوتاه مدت بابت شکست سرطان

13 بازی در ترکیب ساسولو انجام داده بود تا تاریخ به اول دسامبر 2014 رسید. سران فوتبال ایتالیا اعلام کردند که تست دوپینگ «فرانچسکو» مثبت شده است. او شوکه شد و قبول نکرد. می دانست ماجرا از کجا شروع شده است. مقصر این داستان را می شناخت. سرطان دست از سرش بر نمی داشت. او گفت که مثبت شدن تست اش به دلیل درمان هایی است که بابت سرطان و تومورش انجام داده است. چک آپ های مجدد به عمل آمد و آن چه نباید رخ می داد، رخ داده بود. سرطان برگشته بود.

نمی خواستم بجنگم اما جنگیدم

خودش در شرح آن روزها می گوید: «ابتدا فکر کردم که شکست خورده ام. دیگر هدفی در پیش رویم نداشتم و نمی خواستم بجنگم اما بعد جنگیدم. اول با سرطان و بعد برای پس گرفتن جایگاهم در زمین. این بار نمی خواستم که زندگی ام در همین نقطه به پایان برسد.» او این بار، 9 ماه رخ در رخ با سرطان جنگید و در نهایت به پیروزی در میدان زندگی رسید. شاید منطقی ترین کار، خداحافظی با فوتبال بود یا حداقل ناامید شدن از حرکت به سمت موفقیت فوتبالی به خصوص با کارنامه بدی که از خودش در دوران سالم بودنش به جا گذاشته بود.

آچربی فوتبالیست که دو بار با سرطان مبارزه کرد

یکی از اسطوره های تلاش و صبر

21 سپتامبر 2014، دقیقا 294 روز بعد از این که سرطانش برای دومین بار تشخیص داده شد، در تساوی صفر بر صفر ساسولو مقابل سمپدوریا به میدان رفت. بعدش کم کم درخشید و انگار رمزهای جنگیدن برای رسیدن به موفقیت را آموخته بود. بعد از یک سال، «آنتونیو کونته» او را به تیم ملی ایتالیا دعوت کرد و اولین بازی ملی اش را سال 2014 مقابل آلبانی انجام داد و یک بازی دیگر نیز در سال 2016 برای آتزوری انجام داد اما کارنامه اش خیلی زود و با دو بازی ملی برای مدت ها بسته شد.

او دیگر در سطح اول فوتبال ملی اش نبود اما «فرانچسکو» تلاش و رفتار در هنگام انتظار را بلد بود. فرانچسکو دیگر یک آدم معمولی نبود، او یک فاتح بود، یک جنگاور، یک قهرمان، یک افسانه و «روبرتو مانچینی» هم تصمیم گرفت در فهرست جدیدش که همین دو روز پیش اعلام کرده، این بازیکن افسانه ای را به تیم ملی ایتالیا دعوت کند. دعوتی که به گفته «روبرتو مانچینی»، درس های زیادی برای همه فوتبال دوستان دارد.


موضوع: آچربی فوتبالیست که دو بار با سرطان مبارزه کرد

مطالب مرتبط:
ثروتمند ترین فوتبالیست های جهان و دارایی تقریبی آن ها
فوتبالیست هایی که با هم نساختند
جزییات زندگی گرانترین فوتبالیست تاریخ
بهترین فوتبالیست جهان، لوکا مودریچ

سلبریتی هایی که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

$
0
0
چکیده: 

در این مطلب به سلبریتی‌هایی می‌پردازیم که علیرغم درگیری مداوم با بیماری سخت خود، هرگز دست از تلاش برنداشتند و به موفقیت و شهرت رسیدند. این چهره‌های مشهور با صحبت درباره‌ی بیماری شان، نقش مهمی در کمک به بیماران مشابه خود ایفا کردند.

سلبریتی هایی که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

 از نظر مردم عادی، چهره های مشهور زندگی بی دغدغه و راحتی دارند اما حقیقت آن است که هیچ انسانی از بیماری در امان نیست و از طرفی هم همه ی آدم ها در مسیر دستیابی به موفقیت با مشکلات زیادی مواجه می شوند. در ادامه به سلبریتی هایی می پردازیم که علیرغم درگیری مداوم با بیماری سخت خود، هرگز دست از تلاش برنداشتند و به موفقیت و شهرت رسیدند. این چهره های مشهور با صحبت درباره ی بیماری شان، نقش مهمی در کمک به بیماران مشابه خود ایفا کردند.

1- لیدی گاگا

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

در سال 2017، لیدی گاگا، خواننده ی مشهور و پرطرفدار امریکایی، اعلام کرد که به بیماری فیبرومیالژیا مبتلا است. او پیش از این هم در سال 2013 درباره ی دردهای شدیدی صحبت کرده بود که در سراسر بدنش حس می کرد اما دلیل آن را نمی دانست.

لیدی گاگا در صفحه ی توییترش نوشت: «می خوام مردم رو آگاه کنم و کسانی که به فیبرومیالژیا مبتلا هستن رو بهم پیوند بدم. همه ی ما می تونیم چیزایی که مفیده و چیزایی که مضره رو با هم به اشتراک بذاریم و با این کار به همدیگه کمک کنیم.»

افراد مبتلا به بیماری فیبرومیالژیا از اختلال در خواب، درد عضلانی، احساس خستگی زیاد، تضعیف حافظه و نداشتن تمرکز رنج می برند. نزدیک به ۴ درصد از جمعیت دنیا به این بیماری مبتلا هستند.

2- مرلین مونرو

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

از گذشته تا به حال حدس و گمان های زیادی درمورد مرلین مونرو، بازیگر مشهور امریکایی، مطرح بوده است. برای مثال، بعضی افراد مدعی هستند راز راه رفتن «رقص گونه» ی مونرو در نقض مادرزادی او نهفته بوده: یک پای مونرو کوتاه تر از دیگری بود.

او برای پنهان کردن این نقص، هنگام راه رفتن کفلش را تکان می داد. بعضی دیگر هم می گویند مونرو به عمد پاشنه ی یکی از کفش هایش را کوتاه تر از دیگری می کرد تا شکل راه رفتنش اغواگرانه شود.

مونرو از مشکلات روحی هم رنج می برد: او مبتلا به اختلال دو قطبی بود که باعث بی خوابی، سرخوشی های مقطعی و خشم می شد. وضعیت نامساعد روحی مونرو تأثیر منفی ای در کارش و پروسه ی فیلمبرداری فیلم ها می گذاشت.

3- کیم کارداشیان

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

کیم کارداشیان هر لحظه و حتی زمانی که در خواب عمیقی فرو رفته هم میلیون ها دلار درآمد کسب می کند و همیشه بهترین هدایا را دریافت کرده است. اما او بهترین هدیه ی زندگی اش را در کریسمس سال 2017 گرفت. این هدیه در واقع درمان شدن تقریبی بیماری او به نام پسوریازیس بود که کارداشیان سال ها درگیر آن بوده است. کارداشیان در صفحه ی اینستاگرامش نوشت: «خدای من! بیماری پسوریازیس من دیگه تقریبا خوب شده! این بهترین هدیه ی کریسمسیه که گرفتم.»

کارداشیان سال ها رژیم غذای ویژه ای داشته است، پوستش را با کرم های کورتیزونی مرطوب می کند و در دورانی که تحت فشار و اضطراب است یک دوره تزریق انجام می دهد.

4- نورمن ریداس

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

نورمن ریداس، بازیگر سریال پرطرفدار «مردگان متحرک» بعد از یک سانحه ی رانندگی در سال ۲۰۰۵، بخشی از چشم چپش را از دست داد. در این سانحه، استخوان های قسمت چپ صورت او خرد شدند. طی عمل جراحی ای که روی صورت او انجام شد، چهار پین فلزی در صورت او کار گذاشتند و یک صفحه ی تیتانیومی را جایگزین بخشی از حفره ی چشمش کردند.

5- بلا حدید

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

در سال 2015 معلوم شد بلا حدید، مدل مشهور امریکایی، به بیماری لایم مبتلا است. مادر و برادر او هم بر اثر نیش یک کنه به همین بیماری مبتلا شدند. این بیماری نشانه های مختلفی دارد مثل سردرد، درد عضلانی و احساس ضعف، تب و خستگی. بیماری لایم همچنین می تواند باعث بی حس شدن دست و پا، بی خوابی و افسردگی شود.

بلا حدید تقریبا هر روز سرم تزریق و آنتی بیوتیک مصرف می کند. او بارها به دلیل وضعیت نامساعدش مجبور شده است برنامه ی فوتوشوت هایش را تغییر دهد یا لغو کند.

6- لیل وین

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

لیل وین، رپر مشهور امریکایی، علیرغم ابتلا به صرع توانسته در حرفه ی خود به موفقیت زیادی برسد. طبق گفته های وین، مادرش به او یاد داده که این بیماری را «رام کند». در سال 2017، وین بعد از سه حمله ی صرع فوراً به بیمارستان منتقل شد.

لیل وین در یکی از مصاحبه هایش گفته است: «قبلا هم تجربه ی حمله های صرع رو داشتم اما این دفعه واقعا بد بود. حتی ممکن بود بمیرم، به خاطر همین به آمبولانس زنگ زدم. این حمله ها انفاقی نیستن و وقتی دائما مضطرب و خسته باشید و استراحت نکنید این حمله ها اتفاق میفتن.»

7- سلنا گومز

بیماریی سلنا گومز

در سال 2015 معلوم شد سلنا گومز، خواننده ی مشهور و پرطرفدار امریکایی به بیماری لوپوس مبتلا است. لوپوس نوعی بیماری خودایمنی است که نشانه های آن بروز ضایعات پوستی، احساس خستگی و دردهای مفصلی است. سلنا به خاطر بیماری اش دائما دچار حمله های عصبی می شود. او حتی تور کنسرت هایش را به خاطر انجام شیمی درمانی لغو کرد.

گومز بعد از یک دوره شیمی درمانی، بهبود پیدا کرد اما به دلیل عوارض به وجود آمده به پیوند کلیه نیاز پیدا کرد. در سال 2017، فرانسیا ریسا، دوست سلنا، یکی از کلیه هایش را به او اهدا کرد.

8- جیجی حدید

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

جیجی حدید، مدل مشهور امریکایی، از بیماری هاشیموتو رنج می برود. هاشیموتو نوعی بیماری خود ایمنی مزمن است که بر اثر آن غده ی تیروئید به تدریج از بین می رود و هیچ درمانی روی آن اثر گذار نیست. حدید در سال های اخیر با کاهش وزن رو به رو بوده است که منتقدانش علت آن را آنورکسی (بی اشتهایی عصبی) و اعتیاد به مواد مخدر می دانند.

حدید در صفحه ی توییترش نوشت: «تو چند سال گذشته داروهای زیادی مصرف کردم تا نشانه های بیماری ام مثل خستگی مفرط و اختلال در سوخت و ساز کنترل بشه و بدنم بتونه گرماش رو حفظ کنه. من دیگه در مورد ظاهر بدنم توضیح نمیدم، همون طور که هر کس دیگه ای هم که فرم بدنش با طرز فکر شما در مورد زیبایی همخونی نداره، نباید این کارو بکنه…»

9- جرارد باتلر

ستاره های مشهوری که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

جرارد باتلر، بازیگر مشهور اسکاتلندی، در سن 10 سالگی به دلیل عوارض یک بیماری عفونی تحت جراحی قرار گرفت. در نتیجه ی این مسأله، باتلر در گوش راستش از شنوایی کامل برخوردار نیست و هر دو گوش او مشکل تینیتوس یا اصطلاحا وزوز گوش دارند. به گفته ی باتلر، او لبخند کج مشهورش را مدیون مشکل گوش هایش است چون این لبخند به ویژگی خاص او تبدیل شد.

10- شر

سلبریتی هایی که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

در یکی از سال های دهه ی 90 میلادی بود که معلوم شد شر، خواننده ی مشهور امریکایی، به ویروس اپشتین بار مبتلا است. این ویروس از خانواده ی ویروس هرپس انسانی است که اغلب باعث بروز سرطان می شود. عوارض این بیماری عبارتند از خستگی مزمن، افسردگی و مونونوکلئوز عفونی.

شر سال ها درگیر این بیماری بوده است، با این وجود او با جدیت به کار خود ادامه می دهد. در سال 2014، او تور کنسرت هایش را لغو کرد و به طرفدارانش قول داد به محض بهبودی، اجراهایش را از سر بگیرد.


موضوع: سلبریتی هایی که با وجود بیماری سخت به موفقیت رسیدند

مطالب مرتبط:
سلبریتی‌ هایی که برای حل مشکلات از دیگران کمک خواسته‌اند
مرلین مونرو ؛ زنی که چهارشنبه‌هایش آبیِ نیلی است
دلایل جدایی کیم کارداشیان و کانیه وست
حقایقی درباره رابطه محمد حدید و شیوا صفایی

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

$
0
0
چکیده: 

ستاره ها، با قدرت و ثروتی که دارند، خیلی راحت می‌توانند به هر چه که می‌خواهند برسند، به عنوان مثال یکی از کار‌هایی که آن‌ها برای شهرت و محبوبیت بیشتر به آن دست می‌زنند، تغییر ظاهرشان است. از عمل‌های زیبایی صورت گرفته تا کاهش وزن‌های چشمگیر، برخی از ستاره‌ها به قدری غرق در این کار شده اند که چهره هاشان با 5 سال پیش قابل تشخیص نیست.

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

ستاره ها، با قدرت و ثروتی که دارند، خیلی راحت می توانند به هر چه که می خواهند برسند، به عنوان مثال یکی از کارهایی که آنها برای شهرت و محبوبیت بیشتر به آن دست می زنند، تغییر ظاهرشان است. از عمل های زیبایی صورت گرفته تا کاهش وزن های چشمگیر، برخی از ستاره ها به قدری غرق در این کار شده اند که چهره هاشان با 5 سال پیش قابل تشخیص نیست. اگر دوست دارید بدانید که کدام ستاره ها شبیه عکس های 5 ساله پیش تان نیستند، در ادامه مطلب همراه مان باشید.

جاستین بیبر

اگر به عکس های 5 سال قبل جاستین بیبرنگاهی بیانندازید، خواهید دید که چهره او به طور کامل از این رو به آن شده است. او از آن چهره بیبی فیس خود فاصله گرفته، موهایش را کوتاه کرده و تیپ های مردانه تری نسبت به قبل می زند. او حتی بسیاری از رفتارهای بچه گانه خود را نیز ترک کرده است که خود در محبوبیت اش نقش مهمی داشته است. البته برای او نظر دیگران یا حتی هوادارانش ارزشی ندارد و هر جور که دوست داشته باشد تیپ می زند اما امیدواریم که او در این زمینه سیر صعودی را طی کند.

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

کیتلین جنر

یکی از مشهورترین تغییرات ظاهری میان چهره ها در چند سال اخیر مربوط به کیتلین جنر بوده است. اگر چه او از سالها قبل به تمایلات زنانه خود آگاه بوده اما در نهایت در سال 2015 تصمیم گرفت که این موضوع را علنی کند. او در این باره می گوید: «من چیزهای زیادی برای خوشبختی دارم و واقعا خوشحالم که می توانم بالاخره خود واقعی ام را نشان دهم.»

حال کیتلین تغییر جنسیت داده و تبدیل به زنی شده که با آرایش و موهایی آراسته در مکان های عمومی ظاهر می شود. علارغم تمام نقدهای منفی که او از سراسر جهان دریافت کرده، او از این وضعیت راضی و خشنود است. کیتلین می گوید: «مردم فکر می کنند که با تغییر جنسیت ما آدم دیگری می شویم، در حالی که من از درون همان آدمم.» درست است که شخصیت او تغییری نکرده اما از لحاظ ظاهری او آدم دیگری شده است.

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

کایلی جنر

خانواده کارداشیان ها جزو ستاره هایی هستند که همیشه در صنعت مد و فشن بحث برانگیزند. به عنوان مثال کایلی جنر، جوان ترین عضو این خانواده، با تغییراتی که به ظاهر خود داده، تیتر بسیاری از روزنامه و مجلات شده است.

تغییرات ظاهری او آنقدر محسوس است که او خود به عمل های زیبایی که روی صورت اش انجام داده، اعتراف کرده است. کایلی در این باره می گوید: «من ژل لب تزریق کرده ام چون از مدل لب هایم راضی نبود و این موضوع اعتماد به نفس من را گرفته بود اما حال احساس بهتری نسبت به خودم دارم. البته اینطور به نظر می رسد که این ستاره جوان تغییرات دیگری را نیز به چهره اش داده که قابل مقایسه با 5 سال قبلش نیست.

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

کوین اسمیت

کوین اسمیت در دوران جوانی هر چه دستش می آمد، می خورد. او خودش اعتراف می کند: «درست است که من چاق به دنیا آمدم اما از آن روز به بعد با اشتباهات خودم هی چاق و چاق تر شدم، شاید دلیلش کارم بوده است، اما خوشبختانه این سبک زندگی او تا سال 2014 بیشتر دوام نداشت. در آن زمان کوین برنامه ای مستند در مورد مضرات و تاثیرات شکر در بدن دید که تمام زندگی اش را دگرگون کرد. همانجا بود که او تصمیم گرفت تغییری اساسی به زندگی اش بدهد، از این رو دور هر چه شکر و نوشیدنی ها قندی را خط کشید و به جای آن به طور منظم پیاده روی می کرد.

او در سال 2018 از یک حمله قبلی جان سالم به در برد اما این اتفاق نه تنها تاثیر بدی روی او نگذاشت که مسبب یک تغییر بزرگ دیگری در زندگی اش نیز شد. او تصمیم گرفت که گیاهخواری را آغاز کند که در این روند موفق هم شد. اگر به عکس های اکنون او با عکس های 5 سال پیشش نگاهی بیاندازید خواهید دید که او به طور چشمگیری کاهش وزن داشته است.

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

رنی زلوگر

رنی زلوگر بازیگر آمریکایی برنده جایزه اسکار، بافتا، جایزه اس ای جی و گلدن گلوب و تهیه‌ کننده است. او در سال ‌های اخیر یکی از کسانی بوده‌ که در هالیوود همواره دستمزد بالایی دریافت کرده ‌است. از آنجا که او در فیلم های زیادی بازی کرده، ما نیز با چهره اش آشنایی داریم اما در سال 2014، پس از حضورش در «Elle» ما با چهره متفاوتی از او آشنا شدیم. تغییر چهره او به قدری بود که حتی مجله نیویورک تایمز هم آن را تیتر اخبار کرد. اینطور به نظر می رسد که او جراحی پلاستیک روی صورت اش انجام داده به طوری که سالها جوان تر به نظر می رسد اما او هنوز خودش همچنان این حقیقت را انکار می کند.

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

زک گالیفیاناکیس

5 سال قبل زک گالیفیاناکیس اعتراف کرد که یک تصمیم مهم در زندگی اش گرفته، او گفت که نوشیدن الکل را متوقف کرده است و همین باعث شد که او کاهش وزن زیادی داشته باشد. البته علاوه بر ترک الکل، او رژیم غذایی اش را نیز تغییر داده است. زک در این باره می گوید: «من دیگر غذاهایی را که تلویزیون تبلیغ می کند، نمی خورم. من حتی لب به فست فود هم نمی زنم.»

رژیم غذایی او آنقدر روی او تاثیرگذار بود که چهره اش را از این رو به آن رو کرد. او حال از گوشت خواری فاصله گرفته و نمک، شکر و روغن را به طور کل از رژیم اش حذف کرده است. به گفته خودش: «به لطف این رژیم من نه تنها اندام بهتر، بلکه پوست و موی بهتری نیز دارم.»

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

جان گودمن

جان گودمن بازیگر سینما، تلویزیون و تئاتر و صداپیشه آمریکایی است که از سال 1975 حرفه بازیگری را شروع کرده و سابقه کاری پرباری دارد. او تا چند سال قبل نسبت به اندامش حس خوبی نداشت و حتی در مصاحبه ای گفت: «هیکلم مرا آزار می دهد.» او حتی چند بار برای کاهش وزن اش تلاش کرد اما موفق نشد.
جان گودمن در نهایت او تصمیم گرفت که به سلامتی اش اهمیت بیشتری دهد. از آن روز به بعد او آدم دیگری شد. اما به راستی او چه راهی را در پیش گرفت؟ او خودش در این باره می گوید که همه چیز به مقدار غذایی که او خورد، باز می گردد. در واقع او با کنترل مقدار غذایش توانست وزن اش را کنترل کند که البته کار ساده ای نبود.

سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند


موضوع: سلبریتی های که چهره خود را کوبیده و از نو ساخته اند

مطالب مرتبط:
نگاهی به ولخرجی‌های میلیون دلاری کایلی جنر
با هیلی بالدوین نامزد جاستین بیبر آشنا شوید
ستاره‌هایی که برخلاف میل خانواده‌هایشان ازدواج کردند
رازهای زیبایی ستاره های هالیوود

Viewing all 996 articles
Browse latest View live